دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٥ - ١٣/ ٢ نامه امام به فرزندش حسن در حاضرين
از خداوند بسيار طلب خير كن. وصيّتم را نيكو دَرياب و از آن روى مگردان كه بهترين سخن آن است كه سود دهد. و بدان كه در دانش بىسود، خيرى نيست و دانشى كه سزاوار يادگيرى نيست، سودى ندارد.
پسر عزيزم! آنگاه كه ديدم سالخورده گشتهام و سستىام روى به افزونى نهاده، به [نوشتن] وصيّت خود براى تو پرداختم و در آن، ويژگىهايى را برشمردم، پيش از آن كه مرگ بر من شتاب آورَد و نتوانم آنچه را در دل دارم، با تو بگويم؛ يا در انديشهام كاستى پيش آيد، چنان كه در جسمم پيش آمده؛ يا خواهشهاى نَفْس و آشوبهاى دنيا پيش از من به تو روى آورَند و همانند اشتُرى رَمنده شوى.
و جز اين نيست كه دل جوانِ نوخاسته، همچون زمينى ناكاشته است كه هر بذرى در آن افكَنند، مىپذيرد. از اين رو، پيش از آن كه دلت سخت گردد و مغزت [از چيزهاى ديگر] پُر شود، به تربيت تو پرداختم تا با انديشهاى استوار، به كار روى آورى و از آنچه صاحبان تجربه در پى آن بودند و آزمودند، بهره برگيرى و رنج جستجو از تو برداشته شود و نيازت به تجربه و آزمون نيفتد. پس به تو آن رسد كه ما به تجربه بدان رسيديم و براى تو روشن شود آنچه گاهى بر ما تاريك مىنمود.
پسر محبوبم! اگرچه من به اندازه همه پيشينيان نزيستهام؛ امّا در كارهاى ايشان نگريستهام و در سرگذشتهايشان انديشيدهام و در آثارشان سير كردهام تا آنجا كه همچون يكى از آنان گرديدهام، بلكه با آگاهىاى كه از كارشان به دست آوردهام، گويى چنان است كه با پيشينيان و پسينيانشان به سر بردهام. پس [از آنچه ديدم] روشن را از تار، و سودمند را از زيانبار باز شناختم و براى تو، از هر چيز، غربال شدهاش را برگزيدم و زيبايش را خواستم و آن را كه شناخته نبود، از تو دور داشتم.
و چون همانند پدرى مهربان نگران كار تو بودم و بر ادب آموختنَت همّت گماشتم، چنان ديدم كه اين [ادب آموختن]، در عنفوان جوانى و در بهار زندگانىات كه نيّتى پاك دارى و ضميرى با صفا، به كار رود.
و [بر آن شدم كه] در آغاز راه، كتاب خدا و تأويل آن را به تو بياموزم و با شرايع و احكام اسلام و حلال و حرام آن آشنايت سازم و از اين امور، به ديگر چيزها نپردازم. آنگاه بيمناك شدم كه افكار و خواستههايى كه مردم در آن اختلاف دارند و كار بر آنان مشتبه شده، بر تو نيز روى آورد و به اشتباهت اندازد. با آن كه دوست نمىداشتم تو را از اين چيزها آگاه كنم؛ امّا ديدم استحكام آگاهىات بدين امور، بهتر از آن است كه تو را تسليم امورى سازم كه در آن، از هلاكت ايمن نيستى؛ و اميد بستم كه خداوندْ تو را در آن، توفيق رستگارى بخشد و به راه راستت