دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٧ - ١١/ ٤ امام در محاصره سيهپيشانىها
بود. پس على ٧ گفت: «اى مردم! همواره كار شما چنان بود كه مىخواستم، تا آنگاه كه جنگْ زخمىتان كرد. به خدا سوگند، به راستى كه جنگ شما را درگرفت و وا نهاد. من ديروز فرمانده بودم و امروز فرمانبَرم و به راستى، شما خواهانِ زنده ماندن هستيد!».
٢٥٧٧. امام على ٧ برگرفته گفتار او، آنگاه كه يارانش در مسئله حَكَميّت بر او شوريدند: اى مردم! همانا همواره كارم با شما چنان بود كه مىخواستم، تا آنگاه كه جنگْ شما را در هم كوفت. به خدا سوگند، به راستى كه جنگْ شما را درگرفت و وا نهاد و براى دشمنتان كوبندهتر بود. من ديروز فرماندهِ شما بودم وامروز فرمانبَرَم. ديروز نهىكننده بودم و امروز، نهىشده هستم. همانا شما دوستارِ زنده ماندنيد و من نمىتوانم به آنچه دوست نمىداريد، وادارتان كنم.
٢٥٧٨. وقعة صِفّين به نقل از عمر بن سعد: آنگاه كه شاميان قرآنها را بر نيزهها برافراشتند و به داورىِ قرآن فرا خواندند، على ٧ گفت: «بندگان خدا! من سزاوارترم كه كتاب خدا را اجابت كنم؛ امّا معاويه و عمرو بن عاص و ابن ابى مُعَيط و حبيب بن مسلمه و ابن ابى سَرح نه اهل ديناند و نه قرآن. من بيش از شما با ايشان آشنايم و در كودكى و بزرگى با آنان معاشرت داشتهام. اينان، بدترينِ كودكان بودهاند و بدترينِ بزرگاناند!
اين، گفتارى است حق كه از آن، قصد باطل شده است. به خدا سوگند، همانا آنان قرآنها را از آن رو بر نيزه نكردهاند كه [شأنِ] آن را مىشناسند و به آن عمل مىكنند؛ بلكه اين، نيرنگ و عجز و فريب است.
ساعتى، بازوان و جُمجمههاتان را به من عاريت دهيد، كه حق به نقطه برخوردِ [نهايى با باطل] رسيده و چيزى نمانده كه دنباله ستمگران بريده شود».