دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧١ - ١١/ ٣ بر افراشته شدن قرآنها
اين كتاب خداست كه ميان ما و شما داور خواهد بود.
على ٧ گفت: «بار خدايا! تو، خود، مىدانى كه ايشان خواستارِ قرآن نيستند. پس ميان ما و ايشان داورى كن، كه همانا تو داورى بر حق و روشنگرى».
ياران على ٧ دچار اختلاف رأى شدند. گروهى گفتند: «جنگ!» و دستهاى گفتند: «سر سپردن به داورىِ قرآن! اكنون كه به داورىِ قرآن فرا خوانده شدهايم، ديگر جنگ براى ما روا نيست».
٢٥٧٤. وقعة صِفّين به نقل از صَعصَعه: عَدىّ بن حاتم پيشآمد و گفت: اى امير مؤمنان! همانا باطلپيشگان، ياراىِ رويارويى با حقپيشگان را ندارند، به راستى، هر دستهاى از ما كه به مصيبتى گرفتار شده باشد، ايشان نيز به همانندِ آن گرفتار شدهاند؛ و هر دو گروه زخم برداشتهاند، ليكن باقىمانده لشكر ما توانمندترند. ايشان بىتاب گشتهاند و پس از بىتابىِ آنان، بىشك تو به خواستِ خود، دست خواهى يافت. پس با آن قوم بجنگ.
آنگاه، اشتر نَخَعى برخاسته، گفت: اى امير مؤمنان! معاويه را در ميان مردانش جانشينى نيست؛ امّا خداى را سپاس كه تو جانشين دارى. اگر هم مردانى همچو مردان تو داشت، پايدارى و بينايى تو را نداشت. پس آهن را بر آهن بكوب و از خداىِ ستوده يارى خواه.
سپسعمرو بن حَمِق برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، ما با تعصّب نسبت به باطل به اجابت دعوت تو و يارىات برنخاستيم و فقط خداى عز و جل را اجابت كرديم و در طلب حق برآمديم. اگر كسى جز تو ما را به آنچه فرا خواندى (جنگ)، فرا مىخوانْد، در آن، كشمكش در مىگرفت و بگومگوى درگوشى، به درازا مىكشيد. امّا اكنون حق به نقطه برخوردِ [نهايى با باطل] رسيده و ما را با وجود تو [حقّ] رأى نيست.
اشعث بن قيس، خشمگينانه برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! ما براى تو بر