دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١ - ١٠/ ٢ ليلة الهرير(شب غرش)
شب جمعه تا بر آمدنِ خورشيد، عهدهدار آن جناح بود و به يارانش مىگفت: «به اندازه اين نيزه پيش رويد!»؛ و آنان را [به اين اندازه] به سوى شاميان پيش مىبُرد. آنگاه كه چنين مىكردند، مىگفت: «به اندازه اين كمان، پيش رويد!»؛ و وقتى چنان مىكردند، ديگر بار همان را از ايشان مىخواست، چندان كه بيشينه افراد از پيشروى خسته شدند.
چون اشتر چنين ديد، گفت: «شما را به خدا پناه مىدهم اگر بخواهيد باقىمانده روز را [به سستى بگذرانيد، گويى كه بايد] شير گوسفند بمكيد». سپس اسب خويش را خواست و پرچمش را به حيّان بن هوذه نَخَعى سپرد و در ميان دستهها به حركت درآمده، گفت: «چه كس جان خود را به خداى عز و جل بفروشد و همپاىِ اشتر بجنگد تا يا پيروزى يابد و يا به خدا بپيوندد؟» و همواره مردانى از سپاه به جانبِ او و حيّان بن هوذه مىپيوستند.
٢٥٦٢. وقعة صِفّين به نقل از زياد بن نَضْر حارثى: با على ٧ در صفّين حضور داشتم و سه روز و سه شب جنگيديم، چندان كه نيزهها در هم شكستند و تيرها پايان پذيرفتند و آنگاه به شمشيرزنى روى آورديم و تا نيمه شب [با دشمن] به هم شمشير زديم، تا آن كه در روز سوم، ما و شاميان گلاويز شديم.
من آن شب با همه سلاحها جنگيدم و هيچ سلاحى نمانْد كه از آن بهره نگرفته باشم؛ حتّى [با دشمن] به روى هم خاك پاشيديم و يكديگر را به دندان گَزيديم تا آن كه [از خستگى] ايستاديم و به هم نگريستيم، حال آن كه هيچ يك از ما تواننداشت بهسوى حريف رفته، با وى بستيزد.
شب سوم به نيمه رسيده بود كه معاويه و سپاهش از ميدان بازگشتند و همان شب، على ٧ بر كشتگان بر مىگذشتو بهاصحاب محمّد ٦ و يارانخود روى مىنهاد و آنان را دفن مىكرد. بسيارى از ياران او كشته شده بودند و بيش از آنها، ياران معاويه از پاى درآمده بودند.