دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٥ - ٩/ ٢١ نيرنگ معاويه براى رهيدن از نبرد
پس ما به هر دو گروه نظر كرديم. گروه تجاوزگر را همان يافتيم كه تو در آنى؛ زيرا بيعت با من در مدينه، شاملِ تو در شام نيز مىشود، همان گونه كه بيعت با عثمان در مدينه شامل تو نيز شد، حال آن كه تو، خود، كارگزارِ عمر در شام بودى؛ و نيز همانگونه كه بيعت با عمر شامل برادرت يزيد نيز شد، حال آن كه وى كارگزار ابو بكر در شام بود.
و امّا شكستنِ وحدتِ اين امّت [كه مرا به آن متّهم كردهاى]؛ پس مرا بيشتر رواست كه تو را از آن نهى كنم.
و امّا اين كه مرا از قتل ستمگران بيم دادهاى؛ همانا پيامبر خدا مرا به نبرد با ايشان و كشتنشان فرمان داد و به يارانش فرمود: «در ميان شما كسى است كه براى پاسداشتِ تأويل [درستِ] قرآن مىجنگد، همان گونه كه من براى پاسداشتِ آن، به گاهِ نزولش جنگيدم»؛ و آنگاه به من اشاره كرد. پس من سزاوارترين كس براى پيروى از فرمانِ اويم.
و امّا اين كه گفتهاى بيعت با من درست نيست، زيرا شاميان در آن در نيامدهاند؛ چگونه چنين است، حال آن كه بيعت، فراگير و شامل حاضران و غايبان است و قابل تجديد نظر و انتخابگرىِ جديد نيست؟ هر كه از آن خارج شود، آن را باطل دانسته و هر كه در آن كُندى ورزد، منافق است.
پس بر جاى خود قرار گير و جامه سركشى را از تن بيفكن و آنچه را به حال تو سودى ندارد، وا گذار، كه [اگر چنين نكنى] براى تو نزد من جز شمشير نيست تا آنگاه كه فروتنانه به فرمان خدا گردن نهى و ناگريز در بيعت [با من] درآيى. والسّلام!
٩/ ٢١
نيرنگِ معاويه براى رهيدن از نبرد
٢٥٤٧. وقعة صِفّين در بيان آنچه معاويه به عمرو بن عاص گفت، آنگاه كه شعر اشتر به وى رسيد: [معاويه گفت:] بر اين انديشدهام كه در نامهاى به على، [حكومت] شام را از او بخواهم و اين، نخستين چيزى است كه على مرا از آنباز داشت و بدينسان، در دلششك و ترديد برانگيزم.
عمرو بن عاص خنديد و گفت: تو كجا و فريفتنِ على كجا، اى معاويه؟
گفت: آيا ما فرزندان عبد مناف نيستم؟
گفت: آرى؛ امّا نبوّت، ايشان راست، نه [خاندانِ] تو را. اگر مىخواهى [آن نامه