منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٥٤ - ٨ تلاش براى انحصار اجتهاد
٢. منع ابوبكر از حديث گويى و سوزاندنِ احاديث مُدوَّن خود
پس از آنكه نقل حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله فزونى يافت و جريانى خروشان گشت، ابوبكر صحابه را از نقل حديث بازداشت و گفت: «از رسول خدا حديث نكنيد، هركس از شما چيزى پرسيد، بگوييد: ميان ما و شما كتابِ خدا هست» و در پى آن، مجموعه مدوَّن حديثىاش را سوزاند، به عايشه گفت: «دخترم، احاديثى كه نزدت هست برايم بياور!» و سپس آتشى خواست و آنها را سوزاند.
٣. دستور عمر به صحابه براى كاستن از نقل حديث
با توجّه به استمرار نقل حديث و رشد فزاينده آن در عهد عُمَر و تن ندادن صحابه محدِّث به خواسته ابوبكر، عمر درصَدَد برآمد كه سيره ابوبكر را با پافشارى بيشترى پىگيرى كند. نمايندگان خود را به كوفه تا «صرار» (جايى در نزديكى مدينه) مشايعت كرد تا به آنان بگويد: «از رسول خدا كمتر روايت بخوانيد، من هم با شما شريكم» و اين سخن كه گفت: «روايت از پيامبر را بكاهيد مگر رواياتى كه عمل شده است» يا «خوش ندارم حديث رسول خدا شيوع يابد».
٤. جمع آورى مدوَّنات صحابه و سوزاندن آنها
نهى از نقل حديث و سپس سوزاندن ابوبكر كتاب حديثىاش را، از سوى صحابه آن قدر استقبال نشد كه شيخين را شادمان سازد، بلكه مدوّناتى نزد بسيارى از صحابه باقى ماند و با وجود آنها (و نيز كسانى كه به تدوين حديث مىپرداختند) خليفه نمىتوانست به مقصود خويش دست يابد. از اين رو عُمَر تصميم گرفت همه مدوّنات را جمعآورى كند، گفت: «احدى نزد خود كتابى باقى نگذارد مگر اينكه آن را نزد من بياورد!» صحابه گمان كردند كه عُمَر مىخواهد آنها را بررسى كند و در مدوّنى كه اختلافى در آن نباشد، سامان بخشد، ليكن با سوزاندن آنها غافلگير شدند؛ چراكه راوى مىگويد: «كتابهايشان را آوردند، عُمَر آنها را با آتش سوزاند».
اين سوزاندن بدان جهت صورت گرفت كه احاديث تدوين شده به منزله سند رسمى در دست صحابه- براى تخطئه خليفه- بود. عُمَر نمىخواست اين اسناد در دست آنان باشد تا عليه او امورى را فاش سازند كه فرجام خوشى برايش نداشت.