منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٢٢ - ابن مسعود و روايات منع
گفتيم: اى ابا عبدالرحمن، در آن بنگر! احاديثِ پسنديدهاى دارد! وى آنها را در آب پاك مىكرد و از بين مىبرد و مىخواند: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ ...[١]) (ما شيوا و گوياترين سخنان را با وحى اين قرآن، برايت باز گفتيم) اين قلبها ظرفهايىاند، آن را به قرآن مشغول داريد و به ماسواى قرآن سرگرم نسازيد[٢].
٤. به اسناد از سليم بن اسود روايت شده كه گفت: من به همراه عبدالله بن مِرْداس بودم، ناگهان با يك مرد نخعى صحيفهاى ديديم كه در آن قصههايى با آيات قرآن بود. با او در مسجد وعده گذاشتيم، عبدالله بن مِرْداس گفت: جزوه را به يك درهم مىخرم! در مسجد منتظر آمدن آن شخص بوديم كه ناگهان مردى آمد و گفت: بياييد، عبدالله شما را فرا مىخواند.
سليم مىگويد: حلقه جمعيّت را شكستيم و خود را به عبدالله بن مسعود رسانديم، ديديم كه آن صحيفه به دست اوست!
عبدالله گفت: نيكوترين رهنمودها هدايت محمّد است و بهترين سخن كتاب خداست، و بدترين امور، نوپيداهايى (بدعتها) است كه شما حديث مىكنيد و برايتان حديث مىشود، آن گاه كه چيز نو (و بىپيشينه و ريشه) ديديد بر شما باد همان هدايت نخست! چراكه اهل كتاب پيش از شما را اين صحيفه و مانندِ آن هلاك ساخت؛ قرن اندر قرن آن را ارث بردند تا اينكه كتاب خدا را چنان پشت سرشان انداختند كه گويا از آن بىخبرند.
مردى كه جاى صحيفه را مىدانست سوگند دادم كه آن را برايم بياورد، به خدا قسم اگر مىدانستم كه به «دَيْرِ هند»[٣] است سويش رهسپار مىشدم[٤].
٥. به اسناد از اشعثِ بن سليم، از پدرش روايت شده كه گفت: من با مردمانى در مسجد همنشين بودم. روزى بر آنان در آمدم، ديدم نزدشان صحيفهاى است كه آن را
[١] . يوسف/ ٣.
[٢] . تقييد العلم: ٥٤- ٥٥.
[٣] . نگاه كنيد به پانويس ص ١١٠.
[٤] . تقييد العلم: ٥٥.