منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦٩٥ - نمونه هاى تطبيقى فقه دو مكتب
در اين مجلس- آن گونه كه آمارگران مىگويند- چهار هزار راوى نزد امام شاگردى و روايت مىكردند، و چهارصد كاتب مىنوشتند و همهشان مىگفتند: جعفر بن محمّد فرمود.
به راستى مجلس امام، چه مجلس ارجمند و بىنظيرى بود؛ چيزهايى از رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن مشاهده مىشد كه بعضىشان مادى بودند و نسل اندر نسل به آن حضرت رسيده بود، و بعضىشان معنوى كه در معانى و فحواى كلام آن حضرت نمود داشت.
اين مجلس درس، جاى لجاجت و كشمكشِ بىنتيجه نبود، آن حضرت به شاگردان مىفرمود: هركه چيزى را بشناسد سخنش در آن باره اندك مىشود، همانا بليغ بدان جهت بليغ ناميده شده كه با كمترين سعى به خواستهاش مىرسد ...[١]
سخن درباره جايگاه جوامع حديثى را نزد شيعه امامى و نظراتشان را در زمينه آنها به پايان مىبريم؛ آنان به كتب اربعه به عنوان وحى مُنْزَل يا مانند وحى نمىنگرند، و باورشان اين نيست كه هركس كلينى يا طوسى يا صدوق از او روايت كند از پل گذشته است [و از هر نظر سالم و درست مىباشد] و عقيده ندارند كه همه آنچه در كتب اربعه هست صحيح است.
روايات كتب اربعه- نزد شيعه- چون ديگر مرويات پذيراى اصول جَرْح و تعديلاند و نقد و استدلال مىشوند و هاله بزرگنمايى آنها را در بر نگرفته است؛ چنان كه صحاح شش گانه نزد اهل سنّت، به اين هاله احاطه شدهاند.
بنابراين، حديث اگر در بر دارنده همه شرايط معتبر نباشد، ارزشى ندارد- هرچند مشايخ محدّثان مانند كلينى و طوسى آن را آورده باشند- بلكه بايد همراه با قرائن حالى يا مقالى باشد كه صدور آن را از معصوم به اثبات رساند و موجب اعتماد به آن شود؛ مانند اينكه حديث در بسيارى از چهارصدگانه يا دست كم در يك يا دو اصل از آنها با اسناد
[١] . همان.