منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦٠ - عامل دوم؛ رويكرد عمر بن خطاب
دستتان كتابهايى است، دوست داشتنىترين آنها نزد خدا راست ترين واستوارترين آنهاست؛ هيچ كس نزدش كتابى باقى نگذارد مگر اينكه برايم بياورد تا در آن نظر دهم.
مردم گمان بردند كه عمر مىخواهد در آنها بنگرد و بر امرى استوارشان سازد كه اختلافى در آن نباشد، از اين رو كتابهايشان را آوردند، پس عمر آنها را با آتش سوزاند، سپس گفت: آرزوى (خامى) بود مانند آرزوى اهل كتاب[١]!
و در الطبقات الكبرى (آمده است كه گفت):
مثناة كمثناة أهل الكتاب[٢]
. احتمال مىرود واژه «مثناة» تحريف شده «مشناة» باشد؛ روايات دهان به دهانى كه يهود آنها را تدوين كردند سپس علمايشان آن را شرح دادند، پس آن شرح «گمارا» ناميده شد. آن گاه در دو كتاب جمعآورى كردند كه مجموع اصل و شرح آن «مشناة» ناميده شد[٣].
دكتر حسن ظاظا مىگويد:
در كنار كتاب مقدّس يهود، با گذشت زمان، ميان آنان نصوص مقدّس ديگرى پديد آمد كه مشهورترين آنها «مشنا» و «گمارا» است. كتاب اول به زبان عبرى است و دومى تفسير آن به زبان آرامى مىباشد؛ از مجموع اين دو با هم، كتابِ نامدار و معروفى در عالَم تأليف يافت به اسم «تلمود»[٤].
از اين دو متن (كه اندكى پيش ذكر شد) درمىيابيم كه توجيه خليفه دوم براى منع تدوين سنّت، در دو چيز منحصر مىشود:
[١] . حجيّة السنّة: ٣٩٥.
[٢] . الطبقات الكبرى( ابن سعد) ١: ١٤٠.
[٣] . بنگريد به، الفكر الدينى اليهودى: ٦٥- ٨١؛ دلائل النبوّة( ابى نُعَيم): ٦٣٨، ذيل رقم ٤٢٨؛ الصحيح من سيرة النبي الأعظم ١: ٥٩؛ الموسوعة العربية الميسّرة: ٥٤٣؛ واژه« تلمود»؛ تدوين السنّة الشريف- ة: ٣٤٠؛ موسوعة المورد ٤: ١٩٩، واژه« الجماره».
[٤] . الفكر الدينى اليهودى: ٦٥ و ٨٣.