منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٧٧ - ميان دو خط مشى
در اينجا سخنى را از كتاب الاعتصام مىآوريم كه ابن عربى آن را نقل مىكند و از آنچه گفتيم پرده برمىدارد، ابن عربى مىگويد:
شيخ ما- ابوبكر فهرى- هنگام ركوع و آن گاه كه سر از آن برمىافراشت، دستهايش را بلند مىكرد (مذهب مالك و شافعى همين است و شيعه همين كار را مىكند).
وى روزى در اقامتگاه ابن شواء[١] در «ثغر»[٢]- محل تدريس من- هنگام نماز ظهر، نزدم آمد. به مسجد آنجا داخل شد و در صف اول ايستاد. من در كنار پنجره رو به دريا پشتِ سر او نشستم و از شدّت گرما خود را با نسيم دريا خنك مىكردم. در همان صفِ من، ابو ثمنه- دريا دار و فرمانده نيروى دريايى- با گروهى از اصحابش، منتظر نماز بود و ب- ه كشتيهاى زير لنگرگاه مىنگريست.
چون شيخ فهرى دستانش را هنگام ركوع و پس از آن برافراشت، ابو ثمنه و يارانش گفتند: اين مشرقى را نمىبينيد كه چگونه به مسجد ما درآمده است؟ برخيزيد و او را بكشيد و به دريا افكنيد، احدى شما را نمىبيند [و مؤاخذه نخواهيد شد].
قلبم داشت از جا كنده مىشد، گفتم: سبحان الله! اين شخص طُرطُوشى، فقيه عصر است! پرسيدند: چرا دستانش را بلند كرد؟ گفتم: پيامبر صلى الله عليه و آله اين كار را مىكرد، مذهب مالك- در روايت اهل مدينه از او- همين است!
آنان را ساكت و آرام ساختم تا اينكه شيخ از نماز فارغ شد. به جاى سكونت او در آن اقامتگاه رفتم، از اينكه رنگ رخسارم پريده بود تعجّب كرد و علّت را جويا شد. من ماجرا گفتم، خنديد و گفت: آيا من لياقت ندارم كه براى اقامه سنّت پيامبر كشته شوم؟!
گفتم: اين كار [عدم تقيّه] جايز نمىباشد! ميان كسانى هستى كه اگر سنّت را به پا دارى، عليه تو برمىخيزند و بسا خونت را بريزند!
[١] . لقب يكى از فقهاى حنبلى است( م).
[٢] . ثغر، سرحدات مرزها، كه محل اقامت بعضى از شيوخ مسلمان بود( م).