منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٥ - منعِ نقل حديث و منع كتابتِ حديث؛ كدام يك زودتر اتفاق افتاده است؟
آينده حفظ كنند. به همين جهت، پس از منع نقلِ حديث، بار دوم، خليفه كتابت و تدوين را ممنوع ساخت.
اين زنجيره منع- آن گاه كه از نظر زمانى سنجيده شود- شايان اهميتِ زيادى نمىباشد؛ زيرا منع حديث گويى و حديث نگارى از چهار سال فراتر نرفت، و قدمِ نخست در اين راستا بود، سپس عمر همين طريق را در پيش گرفت و به وسيله ديگران اين كار- به جز در خلافت على عليه السلام- استمرار يافت تا اينكه در عهد اموى باب تدوين گشوده شد.
واقع اين است كه ابوبكر و عمر و عثمان در منع تدوين حديث، موفقيت زيادى كسب كردند، ليكن اين ظفرمندى در منع از نقل حديث به دست نيامد. صحابه و تابعين و پيروانِ تابعين به اين منع ملتزم نشدند، هرچند به انصراف از تدوين تظاهر مىكردند تا اينكه عمر بن عبدالعزيز باب تدوين را گشود.
زمانى كه تدوين حديث از سوى حكومت- در زمان امويان- آزاد شد، مقدمه شيوع آشكار احاديث ساختگى از هر جهت فراهم آمد و اين فرصت را به دست داد كه حاكمان اموى تعداد زيادى از تدوينگران را گرد آورند تا برايشان احاديثى را تدوين كنند كه آنان مىپسندند.
اين كار پس از فراگير شدن جعل حديث از اوائل دوره اموى بود. ما در كتاب وضوء النبي به تفصيل در اين باره سخن گفتهايم، در آنجا آوردهايم كه: معاويه به كَعْب الاحبار دستور داد كه در مسجد بنشيند و براى مردم سخن بگويد تا بدين وسيله احاديثى را كه معاويه مىخواهد، برايش جعل كند و به معارضه احاديثى بپردازد كه دلپسند او نيست. بدينگونه احاديث زيادى از زبان پيامبر به دست او جعل شد[١].
از اين رو مىتوانيم بگوييم: نظر ابوبكر يك چيز بيش نبود، او مىخواست باب حديث گويى و حديث نويسى را ببندد، هرچند براى منع از نقل حديث، ابتدا به اين توجيه دست يازيد كه از اختلاف در روايات مىترسد و اين كار، او را واداشت كه به اخذ از كتاب خدا- به تنهايى- فراخواند.
[١] . نگاه كنيد به: وضوء النبى( المدخل) ص ٢٥٦.