منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥١٨ - مرحله دوم
مىگويد: ذلك عَلَي ما قضينا وهذا عَلَي ما قَضَيْنا[١]؛ آن سخن آن روزمان بود، و اين حكم را اكنون مىگوييم!
با گسترش سرزمينهاى دولت اسلامى- كه در پى فتوحات پديد مىآمد- و بر اثر ارتباط با اقوام مختلفى كه به اسلام درمىآمدند، قضايا و رخدادهايى كه نيازمند بيانِ حكم بود، فزونى يافت و خليفه (عمر) آمادگى علمى براى پاسخ به نيازهاى جديد در خود نمىديد؛ چراكه به احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله اشراف نداشت و از جايگاه شرعىاى كه آن حضرت نماياند تهى بود؛ زيرا- چنان كه خودش مىگويد- پيوسته در كنار پيامبر نبود تا از آن حضرت مسائل علمى را دريابد؛ او و يكى از دوستان انصارىاش به تناوب نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودند.
بخارى روايت مىكند كه عُمَر گفت:
من و همسايه انصارىام در عشيره اميّة بن زيد (كه در حوالى مدينه بود) به تناوب نزد پيامبر مىرفتيم- يك روز او، يك روز من- روزى كه من مىرفتم، خبر وحى و ديگر اخبار در آن روز را براى وى باز مىگفتم و روزى كه او شرفياب مىشد نيز چنين مىكرد[٢].
داد و ستد در بازارها، عمر را از ملازمت با پيامبر صلى الله عليه و آله و دين فهمى از آن حضرت باز مىداشت؛ چراكه خود مىگويد: «معامله در بازار مرا به خود مشغول ساخت»[٣] و ابَى
[١] . صحيح بخارى ١: ٤٦، حديث ٨٩؛ صحيح مسلم ٢: ١١١٢؛ مسند احمد ١: ٣٣، حديث ٢٢٢؛ سنن ترمذى ٥: ٤٢٠، حديث ٤٢٠.
[٢] . صحيح البخارى ١: ٤٦، حديث ٨٩( و جلد ٢، ص ٨٧١، حديث ٢٣٣٥)؛ صحيح مسلم ٢: ١١١٢، ب- اب فى الإيلاء واعتزال النساء ...؛ مسند احمد ١: ٣٣، حديث ٢٢٢؛ سن- ن ترم- ذى ٥: ٤٢٠؛ باب ومن سوره التحريم، حديث ٤٢٠.
[٣] . نگاه كنيد به: صحيح بخارى ٢: ٧٢٧، حديث ١٩٥٦( و جلد ٦، ص ٢٦٧٦، حديث ٦٩٢٠) صحيح مسلم ٣: ١٦٩٥، باب الاستئذان.