منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٨٧ - بيم و تثبيت
نخستين كَس كه اقرار كرد كه درخت آنچه را فرمودى به فرمان خدا به جا آورد، تا پيامبرى تو را گواهى دهد و گفته تو را بزرگ دارد.
پس آنان گفتند: «نه كه ساحرى است دروغگو، شگفت جادوگر، و كار او، و چه كسى تو را در كارت تصديق كند جز او!»- و قصدشان من بودم- من از مردمى هستم كه در راه خدا از سرزنش ملامت كنندگان باز نمىايستند، نشانههاى آنان، نشانه راستكاران و سخنشان، گفتار درست كرداران. زندهداران شباند- به عبادت- و نشانههاى روزند- براى هدايت- چنگ در ريسمان قرآن زدهاند، و سنّت خدا و فرستاده او را زنده كردهاند، نه بزرگى مىفروشند، و نه برترى جويى دارند، نه خيانت مىكنند و نه تبهكارند، دلهاشان در بهشت است و تنهاشان را به كار- عبادت- وامىدارند[١].
آرى، امر امّت تا بدين پايه رسيد؛ چنان كه دهلوى در رسالهاش مىگويد:
چون عهد خلفاى راشدين سپرى شد، خلافت به قومى رسيد كه شايستگى آن را نداشتند و از استقلال علمى در فتاواى و احكام برخوردار نبودند. پس ناچار شدند دست به دامنِ فقها شوند و در همه حال همراه آنان باشند.
تنى چند از علماى طرازِ اوّل باقى بودند، آنان هرگاه طلب مىشدند مىگريختند و روى مىگرداندند. مردم آن زمان ديدند كه با وجود اقبال امّت به علماى طراز اول، آنان از آنها روى برمىگردانند؛ از اين رو براى دستيابى به عزّت، علم آموختند [و به دربارِ خلفا روى آوردند] و در نتيجه، فقها پس از آنكه مطلوب مردم بودند، طالب شدند و بعد از آنكه با رويگردانى از سلاطين، عزيز بودند خوارِ دربارِ آنها گشتند مگر كسانى كه خدا توفيقشان داد [و در دام اين زبونى نيفتادند][٢].
[١] . نهج البلاغه( ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدى): ٢٢٠- ٢٢٤، خطبه ١٩٢.
[٢] . بنگريد به، رسالة الإنصاف دهلوى، اين سخن در دائرة المعارف فريد وجدى ماده« جهد» آمده است. فيض كاشانى آن را در الاصول الاصيله: ١٨٣ مىآورد.