منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٨٦ - بيم و تثبيت
مىبينى آنچه را من مىبينم، جز اينكه تو پيامبر نيستى و وزيرى و بر راه خير مىروى- و مؤمنان را اميرى-».
و من با او بودم، هنگامى كه مهتران قريش نزد وى آمدند، و گفتند: «اى محمّد! تو ادعاى بزرگى مىكنى كه نه پدرانت چنان دعويى داشتند، نه كسى از خاندانت، ما چيزى را از تو مىخواهيم اگر آن را پذيرفتى و به ما نماياندى، مىدانيم تو پيامبر و فرستادهاى وگرنه مىدانيم جادوگرى و دروغگويى». پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «چه مىپرسيد؟» گفتند: «اين درخت را براى ما بخوان تا با رگ و ريشه برآيد و پيش روى تو درآيد». گفت صلى الله عليه و آله: «خدا بر هر چيز تواناست، اگر خدا براى شما چنين كرد، مىگرويد، و به حق گواهى مىدهيد؟» گفتند: «آرى». گفت: «من آنچه را مىخواهيد به شما نشان خواهم داد، و من مىدانم شما به راه خير باز نمىگرديد، و در ميان شما كسى است كه در چاه افكنده شود و كسى است كه گروهها را به هم پيوندد و لشكر فراهم آورد». سپس گفت صلى الله عليه و آله: «اى درخت اگر به خدا و روز رستاخيز گرويدهاى و مىدانى من فرستاده خدايم با رگ و ريشه از جاى برآى، و پيش روى من درآى به فرمان خداى». پس به خدايى كه او را به راستى برانگيخت، رگ و ريشه درخت از هم گسيخت و از جاى برآمد، بانگى سخت كنان و چون پرندگان پر زنان تا پيش روى رسول خدا صلى الله عليه و آله بيامد، و شاخه فرازين خود را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله گسترد، و يكى از شاخههايش را بر دوش من آورد، و من در سوى راست او بودم، پس چون آنان اين- معجزه- را ديدند، از روى برترى جويى و گردنكشى گفتند: «بگو تا نيم آن نزد تو آيد و نيم ديگر بر جاى ماند». پس او درخت را چنين فرمان داد و نيم آن رو سوى او نهاد، پيش آمدنى سخت شگفتآور، و با بانگى هرچه سختتر، چنانكه مىخواست خود را به رسول خدا صلى الله عليه و آله بپيچد، پس آنان از روى ناسپاسى و سركشى گفتند: «اين نيم را بفرما تا نزد نيم خود باز رود چنان كه بود» و او درخت را چنان فرمود، پس درخت باز گرديد و من گفتم: لا اله الّا الله، اى فرستاده خدا! من نخستين كَسَم كه به تو گرويد، و