منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٥٣ - نكته اى مهم
... فلو أنّهم إذا سُئِلوا عن الشيء من دين الله فَلَم يكن عندهم منه أثرٌ عن رسول الله ... رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ ...[١]) من آل محمّد[٢]؛
اگر اينان هنگامى كه از دين خدا سؤال مىشدند، و نزدشان حديثى از پيامبر نبود «آن را به خدا و رسول و اولى الأمر از خودشان باز مىگرداندند، كسانى از ايشان آن را درمىيافتند» يعنى كسانى از آل محمّد.
جلوگيرى از آوردنِ دوات و قلم پيش پيامبر، و سپس منع از تدوين سنّت و نقل حديث، و شعار «كتاب خدا ما را بس است»، و به دنبال آن مشروعيت بخشى به رأى و قياس، و چند رأيى را در شريعت جايز شمردن، و اينكه كلام صحابى قرآن و سنّت را تخصيص مىزند ... همه اينها مراحلىاند كه امّت اسلامى به خود ديد و از راه مستقيم و آنچه در شريعت ترسيم شده بود، دور افتاد.
اين چكيده اى بود از بلايى كه بر سر حديث نبوى آمد و گوشه اى بود از چنگ انداختن «رأى» بر (پيكره) شريعت و اگر بخواهيم در اين زمينه به طور گسترده سخن بگوييم، از موضوع بحث خارج مى شويم.
حكومتى كه بر سر كار آمد، نظرات همه را صحيح مىانگاشت و اقوال جميع صحابه را نافذ مىدانست مگر فقه امام على عليه السلام و پيروانش را كه اهلِ تعبّد و تدوين بودند. اين بينش، در پندار حاكمان، پيوندى با اسلام نداشت و از فقه مسلمانان به دور بود!
با نگاه به ميراث فقهى- حديثىمان، چيرگى روح عصبيّت را در آن احساس مىكنيم- احاديث امام على عليه السلام در مجامع حديثى اهل سنّت، از چند ده تا فراتر نمىرود واحكام فقهى بر اساس آنها نمىباشد مگر هنگام ناچارىشان به آن، آنان از نقل روايات و احكامى مىترسند كه امام على عليه السلام دهان به دهان با املاى پيامبر صلى الله عليه و آله نوشت (و به نقلى اندك از آنها بسنده مىكنند).
[١] . نساء/ ٨٣.
[٢] . تفسير عيّاشى ٢: ٣٣٢- ٣٣١.