منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٤٤ - مثالهايى گويا بر مخالفتِ با حديث پيامبر صلى الله عليه و آله
و نيز اين حديث را ابن عبّاس و ابو موسى روايت كردهاند و روايت صحيحى است؛ مَروَزى مىگويد: از احمد و يحيى درباره اين حديث پرسيدم، گفتند: صحيح است[١] واين گفته، صريح در مسئله است.
امر دوم: مخالفت عايشه با اين حديث، صريح نيست. به فرض بپذيريم صراحت دارد، عمل عايشه يا ديگران نمىتواند حديث ثابتى را كه هيچ يك از ائمّه مورد اعتماد حديث در آن شك ندارد، از اعتبار ساقط سازد (و داناى حقيقى خداست).
مثال سوم
بخارى و مسلم در صحيح خودشان و ابو داود و تِرمِذى و نسائى و ابن ماجَه در سننشان، و امام مالك در الموطّأ و امام احمد در المسند، از زُهْرى از سالم از پدرش- عبدالله بن عمر- روايت كرده كه گفت:
رأيتُ رسول الله صلي الله عليه و آله إذا اسْتَفْتَحَ الصلاةَ رفع يَدَيْهِ حتّي يُحاذي مَنكَبَيْه، وإذا أرادَ أن يَرْكَعَ وبعدَ ما يَرْفَعُ رأسه مِنَ الرُّكوع، ولا يَفْعَلُ ذلك في السُّجود[٢])
؛ رسول خدا را ديدم هرگاه كه نماز را آغاز مى كرد و نيز آن گاه كه به ركوع مى رفت و از آن سر بر مى داشت، دستها را تا مقابل شانهها بالا مى برد؛ و اين كار را در سجده انجام نمى داد.
اين حديث را عبدالله بن عمر از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مىكند ولى به آن عمل نمى كرد، بلكه خلافِ آن را در پيش گرفته بود و دستانش را جز هنگام شروع نماز بالا نمىبرد.
ابن ابى شَيْبَه در المُصَنَّف آورده كه مجاهد گفت:
نديدم كه ابن عُمَر جز در آغاز نماز دستهايش را بالا بَرَد.
[١] . المغنى ٧: ٦؛ كشف القناع ٥: ٤٨.
[٢] . صحيح بخارى ١: ٢٥٧، حديث ٧٠٢؛ صحيح مسلم ١: ٢٩٢، حديث ٣٩٠؛ سنن ابى داود ١: ١٩١، حديث ٧٢١؛ سنن ترمذى ٢: ٣٥، حديث ٢٥٥؛ سنن نسائى ٢: ١٨٢، حديث ١٠٢٥؛ سنن ابن ماجة ١: ٢٧٩، حديث ٨٥٨؛ الموطّأ ١: ٧٥، حديث ١٦٣؛ مسند احمد ٨: ٢، حديث ٤٥٤٠.