منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٢٩ - حاكمان و روند عادى سازى فقه حكومتى
مالك گفت: خدا امير را به سلامت دارد، اهل عراق علم ما را نمىپسندند و براى نظر ما ارزشى قائل نيستند!
در حديث ديگر آمده است كه منصور به مالك گفت:
اى ابا عبدالله، همه علم را يكى كن! مالك گفت: اصحاب پيامبر در شهرها پراكندهاند، هركس در شهر خود نظرى مىدهد؛ اهل مكّه بر يك قولاند و اهل مدينه قول ديگرى دارند، و اهل عراق نظرشان متفاوت است!
منصور گفت: هيچ حديثى از اهل عراق را قبول ندارم، علم نزد اهل مدينه است، اين علم را براى مردم بنويس[١].
فقه اهل مدينه، به طور غالب، بر خلاف فقه اهل بيت بود، سخنانِ آلِ پيامبر اين مطلب را روشن مىسازد. امّا فقه اهل عراق- هرچند با رأى و احاديثِ دربارى آميخته بود- در بيشتر موارد با مدرسه اهل بيت هماهنگى داشت. سخنان منصور كه مىگويد: «از اهل عراق، خوب و بدى را نمىپذيريم»، «مردم را بر علم و كتابهاى تو وامىداريم و در شهرها آنها را منتشر مىسازيم ...» اين حقيقت را- بى هيچ شكّى- روشن مىسازد.
در نامه مالك به ليث بن سعد (فقيه اهل مصر) آمده است:
به من خبر رسيده كه تو فتواهايى مىدهى كه بر خلاف نظرِ مردم و بلد ماست! در حالى كه امانتدارى و فضل تو بر كسى پوشيده نيست ...[٢]
سياست حكومت- خواه اموى و خواه عبّاسى- بر اين بود كه توانش را در مخالفت با فقه اهل بيت به كار گيرد. اين حقيقتى است كه (براى) اهل صدق و انصاف، جاى شك و انكار نيست. نصوصى را كه آورديم- به خودى خود- بر اين امر دلالت دارد.
[١] . بنگريد به، وضوء النبى( المدخل): ٣٥٤( به نقل از امام مالك: ١٣٣ و ترتيب المدارك: ٣٠- ٣٣) و نگاه كنيد به: الإمامه والسياسه ٢: ١٤٢؛ در اين مأخذ از مالك روايت شده كه گفت: به منصور گفتم: اهل عراق علم ما را نمىپسندند! ابو جعفر منصور گفت: با شمشير آنان را بر اين كار وامىداريم و پشتهايشان را- در اين راستا- با تازيانه پاره پاره مىسازيم( ديباج المذهّب: ٢٥).
[٢] . تاريخ ابن مَعين ٤: ٤٤٩، باب رسالة مالك إلى الليث بن سعد.