منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٢٨ - حاكمان و روند عادى سازى فقه حكومتى
گفت: جهر به بسم الله.
گفتم: از طرفِ من به مالك سلام برسان و بگو: از تو بسيار شنيدم كه مىگفتى: «از اهل عراق حديث برمگيريد! احدى از اصحابمان را نديدم كه از آنان حديث كند» حديث ترك بسمله را از «حميد طويل» گرفتم. اگر فراگيرى حديث از اهل عراق را دوست دارى، اين حديث و جز آن را از آنها بستانيم وگرنه، حميد را با ديگران رها كنيم.
و بر اين كار، بر من حجّتى ندارى؛ زيرا بسيار شنيدم كه مىگفتى: هر علمى را از اهلش برگيريد و علم قرآن را در مدينه از ابو نُعَيم! درباره قرائت بِسم الله از او پرسيدم، مرا به آن فراخواند وگفت: شهادت مىدهم كه آن جزو سبع المثانى [سوره حمد] است و خدا آن را نازل كرد.
نافع- از اطرافيان ابن عمر- از ابن عمر برايم حديث كرد كه وى هر سورهاى را به آن آغاز مىكرد و ابتدا آن را مىخواند[١].
تأثير اين دو خط مشى بر فقها بعدها آشكار شد. از اين روست كه مالك (فقيه دربار) سوره را با بسمله شروع نمىكند، امّا اسحاق مسيّبى به ثبوتِ آن از پيامبر و بعضى از اصحاب معتقد است.
شايان ذكر است كه غالب فقه اهل مدينه بر خلاف اهل بيت بود. امّا فقه اهل كوفه، موافق اهل بيت بود. معروف است كه مالك موطّأ را به درخواستِ منصور عبّاسى نوشت، منصور به او گفت:
اى ابا عبدالله، اين علم را مُدوَّن ساز و از آن كتابهايى فراهم آور، و نظرات خاص عبدالله بن مسعود و تجويزهاى ابن عبّاس و سخت گيرى هاى ابن عمر را در آن مياور، راه ميانه را برگزين و آنچه را ائمّه و صحابه (رضى الله عنهم) بر آن اجماع دارند گرد آور، تا ما- ان شاء الله- مردم را بر علم و كتابهاى تو واداريم و آنها را در شهرها منتشر كنيم و سوىشان عهدنامه فرستيم كه با آن مخالفت نورزند و به سواى آن قضاوت نكنند.
[١] . احكام البسملة: ٧٤- ٧٥؛ سنن بيهقى ٢: ٤٨، حديث ٢٢٣٣.