منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤١٥ - سخن ابن قيّم در متعه نساء
ابن قيّم- بعد از آوردن اين حديث- مىگويد:
خدا را شاهد مىگيريم كه اين سخن، اشتباهى از معاويه است يا دروغى مىباشد كه بر او بستهاند؛ چراكه رسول خدا هرگز از آن نهى نكرد[١].
واقع اين است كه ابن قيّم- در نسبتِ وهم به معاويه- دچار توهّم شده است؛ چراكه مانند بسيارى از مسلمانان، به معاويه خوشگمان بود. در چنين حكم واضحى- كه پيامبر و مسلمانان آن را انجام دادند- امكان «وَهْم» وجود ندارد؛ در زمان عُمَر در آن اختلاف شد و عمر از قِران ميان عمره و حج نهى كرد. آيا اينها همه بر معاويه پوشيده ماند و به وهم افتاد؟!
چرا اين سخن مىتواند نسبت دروغ بر معاويه باشد و دروغ بر پيامبر صلى الله عليه و آله نمىباشد؟! چرا طرح از پيش تعيين شده و اصرار بر تأسيس قانون جديد (در مقابل مشروعيّتِ كتاب خدا و سنّت پيامبرش) به شمار نرود؟!
معاويه اين نقشه را براى احياى سنّتِ عمر وضع كرد، ليكن نمىدانست كه روزگار دروغش را برملا مىسازد و نيرنگ او را مىنماياند.
بخارى و مسلم و احمد از ابن عبّاس روايت كردهاند كه معاويه گفت:
آيا مىدانى كه من در «مَرْوَه» با تيغ بلندى، بخشى از موى پيامبر را كوتاه كردم؟
ابن عبّاس گفت: اين كار را جز حجّتى عليه تو نمىدانم[٢].
يعنى اين كار دليلى عليه توست نه به نفع تو[٣]؛ زيرا معاويه در سخن پيشين مىخواست كه اشاره كند كه او از نزديكان رسول خدا بوده و در خدمت آن حضرت به سر مىبرده، ليكن از ياد برد كه اين سخن، آنچه را پيش از اين فتوا داد (و به گمان خود از پيامبر نقل كرد) نقض مىكند.
[١] . زاد المعاد ٢: ١٣٨.
[٢] . صحيح بخارى ٢: ٦١٧، حديث ١٦٤٣؛ صحيح مسلم ٢: ٩١٣، حديث ١٢٤٦( متن حديث از اين مأخذ است).
[٣] . زيرا بدان معناست كه پيامبر صلى الله عليه وآله حج و عمره را با هم به جا آورد و معاويه برخلافِ آن، معتقد بود( م).