منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٥٩ - نگرشهايى درباره رأى
به حكم خدا و رسول، به رأى فتوا مىدادند يا حتى با وجود نصّ از قرآن و اثرى از سنّت، رأى و اجتهاد خودشان را نيز حجّت مى دانستند؟
نصوص پيشين اثبات مىكند كه آنان با وجود نص، به رأى قائل بودند؛ زيرا عقل نمىپذيرد كه اين سخن خداى متعال كه فرمود: وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً ...[١]) (كسانى كه مىميرند و زنانى برجاى مىگذارند، زنانشان مىبايست چهار ماه و ده روز عده نگه دارند) بر ابوبكر- در ماجراى خالد كه در عده با همسر مالك بن نُوَيره آميزش كرد- پوشيده باشد!
چگونه ابوبكر به عمر مىگويد: او را نمىكشم؛ زيرا تأويل كرد و به خطا رفت (با اينكه آيه قرآن را در اين باره مىداند)؟ آيا اين كار، مصداق بارز اجتهاد در برابر نصّ نمىباشد؟
آيا آيه بر خليفه پوشيده ماند يا او مصلحت را در اين حكم ديد؟
آيا فقط هنگامِ فقدان نص، به مصلحت و قياس عمل مىشود يا با وجود نص نيز آن دو جريان دارد؟
اكنون چكيده ماجراى خالد را به روايت طبرى مىآوريم، مىگويد:
چون خالد به مسجد درآمد، عمر برخاست، تيرها را از سر او كشيد و خرد كرد و گفت: رياكارى مىكنى؟ مسلمان را مىكشى و بر زنش مىجَهِى! والله با سنگ هاى خودت رجمت مىكنم.
خالد با او سخنى نمىگفت و گمان مىكرد كه نظر ابوبكر مانند رأى عمر است تا اينكه بر ابوبكر وارد شد، چون ...[٢]
طبرى روايت مىكند كه:
عمر در خلافتش به مردى برخورد كه داراى ماجرايى بود و على بن ابىطالب در آن قضيّه نظر داد، عمر از او پرسيد: چه كردى؟
[١] . بقره/ ٢٣٤.
[٢] . تاريخ طبرى ٢: ٢٧٣؛ ثقات ابن حبّان ٢: ١٦٩؛ الإصابه ٢: ٢٥٥؛ سير اعلام النب---- لاء ١: ٣٧٨؛ شذرات الذهب ١: ١٥.