منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٩٨ - آراى ناسازگار (نظراتِ مختلف)
خاطر مادرشان ارث مىدهى) فرض كن پدرِ ما «خَر» است! مگر جز اين است كه ما از يك رحم بيرون آمدهايم؟
عُمَر گفت: راست مىگوييد! ودر ثلث، آنان را با برادران مادرى شريك ساخت[١].
در حديث ديگر آمده است كه آنان گفتند: فرض كن پدر ما سنگى است كه در دريا پرت شده است! ما را به جهت خويشاوندى شريك ساز!
عُمَر آنان را شريك ساخت و ثلث را ميان چهار برادر- به طور مساوى- توزيع كرد.
مردى گفت: در فلان سال، برادرانِ تنى را شريك نساختى!
عمر گفت: آن حكمى بود كه در آن زمان كرديم، اكنون حكم ما اين است[٢]!
* شافعى در المسند و ابو داود و بيهقى از طاووس نقل كردهاند كه عُمَر پرسيد: آيا كسى از رسول خدا درباره «جنين» چيزى شنيده است؟
حمل بن مالك بن نابغه برخاست و گفت: من دو زن داشتم، يكى از آنان با چوبكى ديگرى را زد، وى جنينِ مُرده انداخت! رسول خدا در اين باره حكم كرد كه ديهاش [قيمت] يك كنيز يا غلام است.
عُمَر گفت: اگر اين را نمىشنيديم، به گونه ديگر حكم مىكرديم؛ نزديك بود در مانند اين ماجرا به رأى خود فتوا دهيم[٣].
عُبيده سلمانى مىگويد: از عُمَر درباره ميراثِ جد، صد قضيه مختلف به خاطر دارم[٤].
[١] . احكام القرآن( جصّاص) ٣: ٢٤، باب المشتركه.
[٢] . سنن دارمى ١: ١٦٢، حديث ٦٤٥؛ سنن دارقطنى ٤: ٨٨، حديث ٦٦؛ سنن بيهقى ٦: ٢٥٥، حديث ١٢٢٤٧( و جلد ١٠، ص ١٢٠).
[٣] . مسند شافعى ١: ٢٤١؛ سنن بيهقى ٨: ١١٤، باب الدية؛ الاحكام( آمدى) ٢: ٧٦.
[٤] . مصنّف عبدالرزّاق ١٠: ٢٦١، باب فرض الجد؛ سنن بيهقى ٦: ٢٤٥( متن از اين مأخذ است) فتح البارى ١٢: ٢١؛ تغليق التعليق ٥: ٢١٩؛ شرح الزرقانى ٣: ١٤٢؛ موسوعة فقه عمر بن الخطّاب: ٥٣.