منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٦٢ - اجتهاداتِ خاصّ عمر
و نيز جهل عمر به حكم ازدواج با زن در عدّه، و اينكه خواست زنِ ديوانهاى را كه زنا داده بود رجم كند، و نيز درماندگى وى در ماجراى زنى كه به جوانى تهمت زد كه به زور با او درآويخته است، و ديگر نصوصى كه پيش از اين گذشت و ... همه تأكيد دارند بر اينكه عمر بىآنكه آيات قرآن و سنّت را به خاطر آورد، فتوا مىداد سپس از صحابه مىخواست (بر خلافِ آنچه ثابت و صحيح است نزدشان) به فتواى او متعبّد باشند.
اگر اين نظر كه: «رأى صحابه حجّت است» درست باشد لازم است كه عمر نيز به مرويّات ديگران تن دهد (به ويژه در مسائلى كه اثَرى از رسول خدا در آنها پيش خود نمىيابد) چنان كه بايد فتوا و نظرات ديگران را برگيرد، چراكه به حَسَبِ فرضِ او حجّتاند، و سزاوار نيست كه تنها آنان را به رأى خود ملزم سازد.
اكنون بايد پرسيد: چگونه بر عمر جايز است كه عمّار يا ابَى يا ابو موسى اشعرى و ديگران را تهديد كند؟
* به ابو موسى مىگويد: «والله، بايد بر اين سخن بيّنه بياورى»[١] يا «بر آن بيّنه بياور وگرنه تو را مىزنم»[٢].
* به ابَى مىگويد: «از آنچه گفتى دست بردار» او را مىكشاند تا اينكه به مسجد درمىآورد ...[٣]
* به ابن مسعود مىگويد: اين حديث چيست كه از رسول خدا زياد بر زبان مىآوريد[٤]؟!
* به ابى هريره مىگويد: حديث از پيامبر را رها كن! وگرنه تو را به سرزمين «دوس» روانه مىسازم[٥].
[١] . نگاه كنيد به: صحيح بخارى ٥: ٢٣٠٥، حديث ٥٨٩١.
[٢] . تفصيل اين خبر در منابع ذيل آمده است: صحيح مسلم ٣: ١٦٩٤، حديث ١٢٠٣؛ سنن بيهقى ٨: ٣٣٩؛ الوقوف على الموقوف( ابن حجر) ١: ١١٤، حديث ١٤٨.
[٣] . الطبقات الكبرى ٤: ٢١؛ تاريخ دمشق ٢٦: ٣٧١؛ الدرّ المنثور ٥: ٢٣١.
[٤] . المعجم الأوسط ٣: ٣٧٨، حديث ٣٤٤٩؛ مجمع الزوائد ١: ١٤٩؛ سير أعلام النبلاء ٧: ٢٠٦( و جلد ١١، ص ٥٥٥).
[٥] . اصول سرخسى ١: ٣٤١؛ المحدّث الفاصل ١: ٥٥٤؛ سير أعلام النبلاء ٢: ٦٠١؛ البداية والنهاية ٨: ١٠٦؛ و نگاه كنيد به: تاريخ المدينة ٣: ٨٠٠.