منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٥٨ - اجتهاداتِ خاصّ عمر
* از عمر رسيده كه او پسرش عبيدالله را بدان جهت كه كنيه ابو عيسى بر خود نهاد، كتك زد با اين توجيه كه «عيسى» و «يحيى» پدر نداشتند[١].
* هِشام بن عُروَه از پدرش نقل مىكند كه: عمر؛ روز جمعه- بر فراز منبر- آيه سجده را خواند، از منبر پايين آمد و سجده كرد و مردم با او سجده كردند.
جمعه ديگر همان آيه را قرائت كرد، مردم براى سجده آماده شدند، گفت: به من توجّه كنيد! خدا سجده را بر ما ننوشت مگر اينكه خود بخواهيم! عمر- خود- سجده نكرد، و نگذاشت مردم سجده كنند[٢].
با مطالعه كتابهاى فقهى مىتوان به پسماند اين حكم و گستره آن در فقه اسلامى پى برد.
در حكمِ سجده تلاوت، اختلاف كردهاند كه آيا واجب است يا سنّت مىباشد؟ مالك[٣] و شافعى[٤] و احمد[٥] آن را واجب نمى شمرند، منتها شافعى واحمد، آن را سنت مى دانند و مالك، آن را فضيلت.
ولى ابو حنيفه با آنان مخالف است و سجده را واجب مىداند[٦].
[١] . مصنّف عبدالرزّاق ١١: ٤٢؛ سنن ابى داود ٤: ٢٩١، حديث ٤٩٦٣؛ سنن بيهقى ٩: ٣١٠؛ تيسير الوصول ١: ٤٧؛ شرح نهج البلاغه ١٢: ٤٤( عبارت متن از اين كتاب است).
در« الطبقات الكبرى ٥: ٦٩» از عُمَر نقل شده است كه وى هر بچهاى را كه نام پيامبر را داشت[ اسمش محمّد بود] گرد آورد و در خانهاى واردشان ساخت تا نامهاشان را تغيير دهد! پدرانشان آمدند و شاهد آوردند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله همه آنها را نام گذارده است، آن گاه عمر رهاشان كرد ...
[٢] . الموطّأ ١: ٢٠٦، حديث ٤٨٤؛ سنن بيهقى ٢: ٣٢١، حديث ٣٥٧٤؛ التمهيد( ابن عبدالبر) ١٩: ١٢٨.
[٣] . التمهيد ١٩: ١٣٢؛ الشرح الكبير ١: ٣٠٦.
[٤] . الأُمّ ١: ١٣٣ و ١٣٩؛ حليه العلماء ٢: ١٢٢؛ المجموع ٤: ٦٩.
[٥] . المغنى ١: ٣٦١.
[٦] . نور الايضاح ١: ٨٠؛ الهدايه فى شرح البدايه ١: ٧٨.