منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٢٥ - جريان دو خطّ مشى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بحران ها و برون رفت ها
پيش گام در آن باش، و اگر خواستى حكم را به تأخير انداز؛ و من تأخُّر را برايت بهتر مىدانم[١].
و در نامه عُمَر به ابو موسى اشعرى آمده است:
اشباه و امثال را بشناس، سپس امور را با آنها قياس كن؛ و به دوست داشتنىترين آنها نزد خدا و شبيهترين آنها به حق، روى آور[٢].
ابن حَزْم در صدور اين نامه از عُمَر به والىاش ابو موسى شك مىكند، ليكن نامه به شُرَيح را مىپذيرد، هرچند خدشههايى در آن دارد[٣].
دكتر ناديه شريف عمرى، مىنويسد:
عُمَر اصطلاح قياس را در نامهاش به ابو موسى به كار برده است، ليكن اين اصطلاحات و قواعد- با اين عنوانها- در آن زمان شايع نبود[٤].
اين سخنى است درست؛ زيرا قياس- به مفهوم اصطلاحىاش- پس از دوره خلفاى راشدين پديد آمد، ليكن دستاورد بذرها و ريشههاى اوليهاش نزد ابوبكر و عمر- و به شكل خاص نزد عُمَر- آشكار شد.
و اين را جز خصومتگر نمىتواند انكار كند، خواه استعمال واژه قياس صحيح باشد يا نباشد؛ زيرا ثابت است كه عُمَر در فقه خود از قياس استفاده ك-- رد و آن- و ديگر قواعد- را به كار گرفت.
اين اشكال در روش ابوبكر و عمر و پيروان فكرى صحابى آنها، بر گروه زيادى از صحابه مخفى نبود؛ بسيارى از آنان در موارد چندى در برابر اجتهادات و قياسها و مصالحى
[١] . سنن دارمى ١: ٧١، حديث ١٧٧؛ مصنّف ابن ابى شيبه ٤: ٥٤٣، حديث ٢٢٩٩٠؛ سنن بيهقى ١٠: ١١٥.
[٢] . سنن دارقطنى ٤: ٢٠٦- ٢٠٧، حديث ١٥- ١٦؛ سنن بيهقى ١٠: ١٥٠؛ شرح نهج البلاغه ١٢: ٩١.
[٣] . مناظرات فى اصول الشريعة بين ابن حزم والباجى: ٣٩٨( به نقل از الإحكام ٧: ٤٤٣).
[٤] . اجتهاد الرسول: ٣٢٦.