منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٢٤ - جريان دو خطّ مشى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بحران ها و برون رفت ها
- به طور طبيعى و بر اساس بينش عمر- به كيانِ خلافت و دولت اسلامى نوپا، آسيب وارد مىساخت و به جدايى رهبرى سياسى از زعامتِ علمى مىانجاميد و به نفع اوضاع عمومى جامعه و تثبيت جايگاهِ خليفه نبود.
پس ناگزير در اين حال، بايد عُمَر برنامه و روشى براى برون آمدن از اين «بُن بست» در پيش مىگرفت.
در آغاز، وى به حجيّتِ رأى و قياس گرويد (پس از آنكه در ظاهر خود را معارض با آن دو مىنماياند) زيرا دريافت كه اين دو به جانْ مىنشيند و پرسنده را قانع مىسازد.
پيش از اين، بعضى از سخنانِ صحابه آمد كه در آنها «تمثيل» و «تشبيه» را به عنوان روشى براى قانع ساختنِ عُمَر- همسو با رأى و فهم او- در پيش گرفتند؛ ابو عبيده جرّاح درباره حكم خليفه به قصاص مسلمان در برابر قتل ذمّى، گفت: «آيا اگر مسلمان بندهاش رابكشد، او را به قصاص مىكشى؟!» عمر خاموش ماند، يا زيد بن ثابت در ارث جدّ، درخت را مثال زد و ...
قياس و تمثيل، همان كانالِ عقلانىاى بود كه بعضى به عنوان روش در شناختِ احكام به كار گرفتند و صحابه از آن براى اقناعِ عُمَر استفاده كردند و عمر نيز آن را براى قانع ساختن مردم به كار برد در حالى كه به قياس- به شكل خاص- توجّه داشت.
در نامه عُمَر به شُرَيْح آمده است:
اگر در كتابِ خدا چيزى را يافتى به آن حكم كن و سخنان رجال نبايد تو را از آن منحرف سازد، و اگر مسئلهاى پيش آمد كه در كتاب خدا نيست به سنتِّ رسول خدا بنگر و به آن قضاوت نما، و اگر حادثهاى رخ داد كه در كتاب و سنّت وجود ندارد به اجماع مردم در آن رجوع كن و آن را برگير.
و اگر موضوعى بود كه در كتاب و سنّت نمىباشد و احدى پيش از تو در آن سخنى نگفته است، يكى از دو امر را برگزين؛ خواستى به رأيت اجتهاد كن و