منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢١٩ - جريان دو خطّ مشى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بحران ها و برون رفت ها
فراخوان عُمَر به پيروى مسلمين از نظراتش، يك نياز سياسى بود كه واقعيتِ اجتماعى، آن را بر وى تحميل كرده بود (و همچنين منع عُمَر از تدوين و نقل حديث) زيرا نص شرعى از پيامبر در اين باره وجود نداشت وگرنه عُمَر آن را يادآور مىشد، و در منع نقل حديث و تدوين آن را ذكر مىكرد و منع را به خودش- به تنهايى- نسبت نمىداد و وَبال آن را به گردن نمىگرفت.
شرايطى كه عمر را واداشت فتوا به رأى دهد (هرچند بر خلاف نص باشد) در بسترهاى پيشينى ريشه دارد كه بعضى از آنها را آورديم.
بر اين اساس، مىتوان موضعگيرىهاى پيشين عمر را در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله از اين باب به شمار آورد؛ زيرا وى در جاهليّت بخشى از همين رويكرد را داشت و مىخواست قلمرو اختياراتش را كه براى خود باور داشت در حوزهاى گسترده در اسلام و با پيامبر صلى الله عليه و آله به اجرا درآورد، ليكن ميان اين دو عصر فرق روشنى وجود داشت.
آرى، بعضى برنتافتهاند كه اجتهاد خليفه از اين قبيل باشد؛ زيرا او را از كسانى دانستهاند كه به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله متعبّد بود و به بعضى از نقلها مثال زدهاند، از جمله اينكه عمر در برابر ركن ايستاد و گفت:
مىدانم كه تو سنگى هستى كه سود و زيانى نمىرسانى! و اگر نمىديدم كه رسول خدا بر تو بوسه زد، تو را نمىبوسيدم.
سپس عمر به حَجَر نزديك شد و آن را بوسيد[١].
يَعْلَى بن امَيّه مىگويد:
با عُمَر طواف مىكردم، چون نزد ركنى رسيدم كه پس از در كعبه است و حَجَر الأسود در پى آن مىآيد، آن را به دست گرفتم تا لمس كنم.
عُمَر گفت: با رسول خدا طواف نكردهاى؟
گفتم: چرا.
[١] . مسند احمد ١: ٤٦، حديث ٣٢٥؛ مسند ابن جعد ١: ٣١٦، حديث ٢١٥٢؛ سنن نسائى ٢: ٤٠٠، حديث ٣٩١٨؛ مسند الشاميين ٢: ٣٩٥، حديث ١٥٦٧؛ فيض القدير ٣: ٤٠٩.