منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢١٣ - جريان دو خطّ مشى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بحران ها و برون رفت ها
مسئلهها به تنهايى پاسخ مىدهد بىآنكه با احَدى از صحابه مشورت كند و رأى ديگرى را كه با نظر او معارض باشد برنمىتابد و به پيروى رأى و سيره خودش فرامىخواند (با اينكه در آغاز پيگير سنّت رسول خدا بود و آن را مىجست) و بر جا انداختن رأى خود اصرار مى ورزد، هرچند بر خلاف سنّت و قرآن باشد؛ چراكه او به احكام خدا و سنّت رسول داناتر است تا آنجا كه گروهى از صحابه را گرد مىآورد و به آنان مىگويد:
تا زندهام از من جدا نشويد! من به اخذ و رَد بر شما داناترم[١].
عمر به همين اندازه بسنده نمىكند، بلكه به عمّار بن ياسر و ديگر صحابه اجازه نمىدهد كه فعل او را در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله يادآورش شوند.
در صحيح مسلم آمده است:
مردى نزد عمر آمد و گفت: جُنُب شدهام و آبى نمىيابم، چه كنم؟
عمر گفت: نماز نگزار!
عمّار گفت: اى امير مؤمنان! آيا به ياد نمىآورى كه من و تو در سريهاى بوديم و جنب شديم و آب نيافتيم، تو نماز نخواندى و من تيمُّم كردم و نماز گزاردم! پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: [در اين حالت] بسنده است كه دو دستت را بر زمين زنى و فوت كنى، سپس صورت و دو كفّ خودت را به آن دو مسح كنى!
عمر گفت: اى عمّار، از خدا بترس.
عمّار گفت: اگر خواستهات چنين است، اين حديث را باز نمىگويم[٢].
در روايت ديگر هست كه عمّار گفت:
[١] . تاريخ دمشق ٤٠: ٥٠٠؛ كنز العمّال ١٠: ٢٩٣، حديث ٢٩٤٧٩.
[٢] . صحيح مسلم ١: ٢٨٠، حديث ٣٦٨؛ سنن نسائى ١: ١٦٥، حديث ٣١٢؛ سنن ابن ماج-- ه ١: ١٨٨، حديث ٥٦٩؛ مسند شاشى ٢: ٤٢٥، حديث ١٠٢٨؛ المنتقى( ابن جارود) ١: ٤١، حديث ١٢٥.