منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢١٢ - جريان دو خطّ مشى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بحران ها و برون رفت ها
اى حارث، امر بر تو مشتبه شده است! حق و باطل با ميزان ارزش مردان شناخته نمىشود! حق را بشناس، اهل آن را خواهى شناخت.
عمر- با توسعه و تحكيم دائره اجتهاد- مىخواست به خودش (از طريق اجازه اجتهاد به ديگران) حق قانون گذارى را بدهد [و خود را شارع قلمداد كند].
ملّا على قارى در شرح الشفا (پس از شرح حديث «ايْتُونى بِكِتاب») مىگويد:
خلاصه اينكه عمر در حزبى بود كه مىگفتند: نيازى به كتابت نيست، والله اعلم[١].
شهاب خفاجى در نسيم الرياض سخن فرزند خطّاب را مىآورد و آنچه را ما گفتيم تأكيد مىكند، مىگويد:
عمر بدان جهت اين سخن را بر زبان آورد كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى يا چيزهايى را مىنوشت و در مىگذشت، اقوال علما و اجتهاد آنها باطل مىشد[٢].
آگاهانِ سياسى عهد خلفاى راشدين مىدانند كه اگر عمر از نقش قانونگذارى جدا مىشد، نمىتوانست خواستههايش را عملى سازد. او- خواه ناخواه- مىبايست براى خويشتن حق بيشتر قرار دهد؛ زيرا عهدهدارِ منصب خلافت بود و خود را سزامندِ تشريعگذارى مىدانست.
عمر از نردبان فتوا بالا رفت و پس از مدتى زمام فتوا به رأى و اجتهاد و مصلحتشناسى را به تنهايى به دست گرفت و در انحصار خويش درآورد، و ديگر مسلمانان را از آن بازداشت يا محدودشان ساخت يا رأى و نظر خويش را برتر مطلق شمرد يا نظر برترى دانست كه همطِرازى ندارد.
از اين خاستگاه، عمر بر آن شد كه اركان اجتهادى را كه در گذشته ترسيم كرده بود، مشخص سازد تا نصيب بيشتر را براى خويش قرار دهد. از اين روست كه مىنگريم او به
[١] . نسيم الرياض( اثر قاضى عياض كه در حاشيه آن شرح الشفا هست) ٤: ٢٨٠.
[٢] . نسيم الرياض ٤: ٢٧٨.