منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٩١ - محور دوّم
* به پيامبر نسبت داده شده كه فرمود: اگر پس از من پيامبرى وجود مىداشت، البته كه عمر بن خطّاب بود[١].
يا فرمود: در امّتهاى پيشين كسانى مُحدَّث بودند، در امّتِ من اگر از آنها شخصى باشد، عمر بن خطّاب است[٢].
و ديگر مبالغهگويىها كه انگيزهها و عوامل زيادى در وراى آنهاست.
بسى روشن است كه اگر ابوبكر و عمر به چيزى اختصاص يافته بودند به بيانِ احكام دست مىيازيدند و به پرسش از صحابه نمىپرداختند و ميان منقولات و آراى آنها اختلاف رخ نمىداد و در برابر نقلهاى ديگران و آراى صحابه از فتوايشان برنمىگشتند و امر بدانجا نمىرسيد كه عمر بگويد: «كُلُّ النّاس أَعْلَم مِن عُمَر»[٣] (همه مردم از عمر داناترند) و در نقل ديگر هست كه گفت: «حتّي رَبّاتِ الحِجال»[٤] (حتّى دوشيزگان در سراپردهها).
بنابراين، در آغاز، تعبّد به حكمِ خدا و پيامبر، ضابط اصلى در شناخت احكام دانسته مىشد. همه، اين را مىدانستند و در اين فاصله از تاريخ اسلام اين امر بر هيچ كس پوشيده نبود و ابوبكر و عمر و ديگران مىدانستند كه در برابر نصّ نبايد اجتهاد كرد، هرچند بعضى جاها از اوامر پيامبر روى برمىتافتند ودر برابر نص اجتهاد مى ورزيدند.
ما به ضرورت مىدانيم كه:
[١] . سنن ترمذى ٥: ٦١٩، حديث ٣٦٨٦؛ المستدرك على الصحيحين ٣: ٩٢، حديث ٤٤٩٥؛ مسند احمد ٤: ١٥٤؛ فتح البارى ٧: ٥١.
[٢] . صحيح بخارى ٣: ١٢٧٩، حديث ٣٢٨٢( و جلد ٣، ص ١٣٤٩، حديث ٣٤٨٦)؛ صحيح مسلم ٤: ١٨٦٤، حديث ٢٣٩٨( ابن وَهْب گويد:« مُحَدَّثون» يعنى الهام شدگان)؛ سنن ترمذى ٥: ٦٢٢، حديث ٣٦٩٣( سفيان بن عُيَيْنه مىگويد:« مُحدَّثون» يعنى افهام شدگان)؛ سنن كبرى( نسائى) ٥: ٣٩، حديث ٨١١٩.
[٣] . تفسير كشّاف ١: ٢٥٨؛ شرح نهج البلاغه ١: ١٨٢؛ تفسير قُرطبى ١٤: ٢٧٧ و ديگر منابع.
[٤] . شرح نهج البلاغه ١: ١٨٢.