منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٧٧ - تحليل و نتيجهگيرى
اين گونه منفىگرايى براى اسامة بن زيد نيز رخ داد آن گاه كه وى مسلمانى را (به گمان اينكه از ترس شمشير اسلام آورده) كُشت و هنگامى كه بازگشت اين آيه نازل شد: ... وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا ...[١])؛ به هركه اظهار سلام مىكند نگوييد تو مؤمن نيستى! آيا در پى اموال دنياييد [مىخواهيد او را بكشيد تا اموالش را غارت كنيد].
از آن پس، اسامه هراسان و ترسان بود تا آنجا كه از همراهى با على عليه السلام در نبرد بر ضدّ ناكثان و قاسطان و مارقان[٢]، خوددارى ورزيد با اين دستاويز كه اهلِ مسلمانْكُشى نيست!
اسامه در اين موضعگيرى به اجتهاد و رأى خويش عمل كرد و اهميتى نداد كه اين اجتهاد بر خلاف كتاب و سنّت است؛ آيات و سيره نبوى و احاديث و اجماع صحابه بر اين است كه اگر مسلمانى زناى محصنه كند يا ضرورى دين را منكر شود يا ياغى گردد و ... بايد به قتل رسد.
حال اگر اين امر را كنار اين رفتار عمر بگذاريم كه صحابه را به خيانت و دروغ متهم مىساخت، و گروهى از محدّثان را زندانى كرد و كسانى را تازيانه زد و به تهديد آنها پرداخت و ... و از اينكه چرا عمر نقلِ حديث را براى خود مباح مىدانست و ديگران را از آن باز مىداشت، در مىيابيم او خود را شايسته اين كار مىديد و براى خويش حقِّ مطلق قائل بود؛ چراكه مىپنداشت خليفه مسلمانان است و هر كار و رفتارِ او حق و درست مىباشد. امّا ديگران نبايد حديث كنند، چون اعتمادى بر آنها نيست و يا در معرض خطا و لغزشاند.
و چنين است كه سيره عملى عمر، توجيه ابن حَزْم را تكذيب مىكند؛ چراكه عمر شيفته حكايات اهل كتاب و يهوديانى بود كه به اسلام درآمدند؛ به ويژه كَعْب الأحْبار نزد او محترم بود. وى نزد عمر آمد و كتابى آورد كه كنارههايش پاره شده بود و آيات تورات را دربر داشت. كَعْب از عمر اجازه خواست كه آنها را بخواند[٣]، عمر اجاه داد و
[١] . نساء/ ٩٤.
[٢] . معناى اين سه اصطلاح، در صفحه ١١٧ بيان شد.
[٣] . از اين عبارت استفاده مىشود كه كعب پس از آنكه اسلام آورد، در زمان خلافت عمر، نزد او آمد.