منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٧٦ - تحليل و نتيجهگيرى
گيرد و به حَبس و ضرب و شتم آنها دست يازد و در توجيه منعِ خود بگويد:
«أُمنية كأُمنية أهل الكتاب»
(اين احاديث آرزوهاى خيالىاند چونان خيالبافىهاى اهل كتاب) و ...
مؤيّد اين سخن، آغازِ خبر خالد بن عُرْفُطَه است، وى مىگويد:
نزد عمر بودم كه مردى از عبد قيس آمد، ساكن «سوس» بود. عمر به او گفت: تو فلانى فرزند فلان عبدى هستى؟ پاسخ داد: آرى.
پرسيد: به «سوس» ساكنى؟ پاسخ داد: آرى.
عمر با چوبدستى اى كه داشت به او زد، مرد گفت: چه خطايى كردهام اى اميرمؤمنان؟
عمر گفت: بنشين! آن گاه آيات آغازين سوره يوسف را (آيه ١- ٣) سه بار برايش خواند و سه بار [با چوبدستى به او] زد.
مرد گفت: خطايم چيست؟
عمر پرسيد: تو همانى كه از روى كتاب دانيال يك نسخه نوشتى؟
مرد گفت: امر كن، گوش به فرمانم.
عمر گفت: برو و آن را با آب داغ و پشم سفيد پاك كن و براى خود و احَدى از مردم مخوان. اگر بشنوم كه آن را خواندى يا براى ديگران قرائت كردى، به سختى مجازاتت كنم.
آن گاه به او گفت: بنشين، و سرگذشت خود را در اين باره نقل كرد كه: من در زمان پيامبر از روى كتابهاى يهوديان نسخهاى را نوشتم و ...[١]
اگر آن كه از روى كتب امم پيشين رونويسى كرده، در پى تبيين نادرستى متن مورد نظر يا پاسخ به آن نبوده، چنين منعى كه در روايت آمده- كارى خوب و بجابود و اگر به همين بسنده مى شد شيوهاى درست بود، ليكن آنچه مايه تأسّف است اين است كه در مسئله تدوين، اجتهاد و رأى به قدرى دخالت داشت كه مسير و محتواى آن را آشفته ساخت.
[١] . تفسير ابن كثير ٢: ٤٦٨؛ الأحاديث المختاره ١: ٢١٦، حديث ١١٥.