منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٥٠ - موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه
آرى، امثال اينان بودند كه عبدالله بن عمرو بن عاص را از تدوين حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله بازداشتند، وافكار و آرائى را منتشر ساختند كه بعدها جزو سنّتِ پيامبر شمرده شد[١].
موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه
در راستاى بحثِ منع تدوين، شناخت ديدگاه ابوبكر و عمر مهم است (اينكه آيا شيخين از هواداران روش تعبد محض بودند يا از اصحاب رأى و اجتهاد) تا بتوانيم ايده خود را در پرتو آن ترسيم كنيم. هرچند ما پرداختن به چنين بحثهايى را دوست نمىداريم چراكه بيم برانگيخته شدن فرقه گرايى وجود دارد، ليكن اين بررسى و پژوهش ما را بر اين موضوع وامىدارد؛ زيرا ترك آن به منزله كتمان بعضى از حقايق و پردهافكنى بر آنهاست و دست نيافتن بر سببِ حقيقىاى كه در وراى منع تحديث و تدوين نهفته مىباشد، بلكه حجم انبوهى از نگرشها و عقايد پديد مىآيد و آزادانديشى در ابراز نظريهها و اسباب از بين مىرود.
بنابراين، گرچه اين بحث با موقعيت ابوبكر و عمر و بعضى از صحابه ارتباط مىيابد، ليكن چارهاى جز مطرح كردن آن نيست بعضى از متون در اين زمينه چنيناند:
داستان مرد عابد
اين قصه را ابو سعيد خُدرى و انس بن مالك و جابر بن عبدالله انصارى و ديگر بزرگان صحابه روايت كردهاند.
انس گويد: پيش پيامبر صلى الله عليه و آله از مردى سخن به ميان آمد كه در عبادت بسيار كوشا و موفق است.
[١] . از جمله اينكه گفتند: بر رسول خدا امر وحى پوشيده ماند تا اينكه وَرَقَة بن نَوْفَل او را باخبر ساخت.
اين سخن برخلاف ويژگىهاى پيامبر صلى الله عليه و آله است و اينكه خاتم نبوّت بر شانه آن حضرت حك شده بود و نيازى به شهادت ابن نوفل و ديگران نداشت( نگاه كنيد به: صحيح بخارى ٤: ١، حديث ٣؛ و جلد ٣: ١٢٤١، حديث ٣٢١٢؛ و جلد ٤: ١٨٩٤، حديث ٤٦٧٠؛ و جلد ٦: ٢٦٥١، حديث ٦٥٨١).