تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٨ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
چهل وقر شتر بود و در آيه دلالت است بر آنكه سحر را حقيقتى نيست زيرا كه اگر حقيقت حيات مى بودند حقتعالى نميفرمود كه سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ بلكه ميفرمود كه (فلما القوا صارت حيات) و نيز فرموده كه يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى وَ أَوْحَيْنا و ما وحى كرديم إِلى مُوسى بسوى موسى عليه السّلام أَنْ أَلْقِ عَصاكَ آن كه بيفكن عصاى خود را بس موسى آن را بيفكند اژدهايى سياه شد از شتر بختى بزرگتر يا چهارپاى سطبر و كوتاه و دنباله دراز بر هيچ چيز نه ميگذشت مگر آن كه آن را پست ميكرد و پاى بر هيچ چيز نه ميگذارد مگر آنكه آن را خورد ميكرد و از دهنش آواز مهيب بيرون ميآيد و چشمهايش بر گردن بسته و مويها داشت مانند نيزها و دندانها چون سندان فراخى دهن او دوازده گز بود فَإِذا هِيَ پس هم آنجا كه عصا اژدها شده بود تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ فرو مىبرد آنچه تذوير كرده بودند و بدروغ بخلق مينمودند و آن چهل خروار رسن و چوب بود چون همه رسنها و چوبهاى ايشان را فرو برد روى بنظارگان آورد و مردمان بگريختند و دوازده هزار مرد در آن انبوهى هلاك گشتند و فرعون هزيمت كرده بيفتاد و بيهوش شد و آن روز او را چهارصد بار اطلاق واقع شد با آنكه عادت او چنان بود كه در هر چهل روز يك بار حدث از او صادر ميشد پس موسى بال او را بگرفت همان عصا شد و حقتعالى آن حبال و عصبى را معدوم گردانيد فَوَقَعَ الْحَقُ پس غالب شد امر حق و پيدا آمد راستى موسى وَ بَطَلَ و باطل و زايل گشت ما كانُوا يَعْمَلُونَ آنچه بودند كه عمل ميكردند از سحر و معارضه و ميتواند بود كه حقتعالى اجزاء آن اثقال را لطيف گردانيده باشد و در هوا چون هبا پراكنده كرده باشد چنان كه هيچ پيدا نبوده باشد ساحران چون آن را بديدند گفتند اگر اين سحر بودى بايستى كه جادوئيهاى ما را باطل نكردى فَغُلِبُوا پس مغلوب شدند جادوان و ساير فرعونيان هُنالِكَ آنجا كه موسى غالب شد وَ انْقَلَبُوا و بازگشتند از آن موضع صاغِرِينَ خوار شدگان و منهزمان و يا رجوع كردند بشهر مصر ذليلان و مقهوران و چون ساحران دانستند كه اين صورت فوق سحر است بلكه معجزهايست كه خارق عادت است و فوق طاقت بشريت از كفر بر گشتند
وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ و افكنده شدند آن ساحران بر رويهاى خود ساجِدِينَ در حالتى كه سجده كنندگان بودند مر خداى را بوحدانيت ذكر القا كه معتديست دون لقا كه لازم است تنبيه بر آنكه حقتعالى بر ايشان غالب شده ايشان را ملجا ساخت بسجود بر وجهى كه عنان تمالك از دست ايشان رها شد و يا آنكه حقتعالى ايشان را ملهم ساخت و تحميل ايشان كرد بسجود و يا بجهت شدن مسارعت ايشان