تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٢ - سوره التوبة(٩) آيات ٦٠ تا ٦٩
آن ميخنديد ايشان نزد پيغمبر شتافته و زبان اعتذار گشودند حضرت اين آيه را بر ايشان خواند و على بن ابراهيم و ابن حمزه و عبد اللَّه عمر و قتاده و زيد بن اسلم و محمد بن كعب روايت كردهاند كه مردى از منافقان در غزاء تبوك گفت ما رايت اكذب لسانا و لا اجبن عند اللقاء من هؤلاء ما نديديم دروغگوتر و بد دلتر نزد رسيدن بدشمنان از اين جماعت يعنى محمد (ص) و اصحاب او عوف بن مالك گفت كه كذبت و لكنك منافق دروغ مىگويى اى منافق پس قصد كرد كه رسول (ص) را بر اينمطلع سازد كه جبرئيل سبقت نموده آن حضرت را واقف ساخت آن مرد بيامد و اعتذار نموده و گفت انما كنا نخوض و نلعب و اين آيه درباره او نازل شد ضحاك گفته آيه در شأن عبد اللَّه ابى سلول آمد كه بمسلمانان و رسول (ص) استهزا كردى چون خدا رسول را از سر او خبر داد گفت انما كنا نخوض و نلعب حقتعالى رسول صلّى اللَّه عليه و آله را گفت قُلْ بگو ايشان را بر سبيل توبيخ و تهديد و الزام حجت بر ايشان كه أَ بِاللَّهِ آيا بخدا وَ آياتِهِ و سخنان وى وَ رَسُولِهِ و فرستاده او كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ هستيد كه استهزا ميكنيد لا تَعْتَذِرُوا عذر مگوييد كه اعتذار شما دروغ محض است پس اين اعتذار بعد از كشف اسرار شما سودى ندارد قَدْ كَفَرْتُمْ بدرستى كه اظهار كفر كرديد بطعن در رسول خداى و ايذاى او بَعْدَ إِيمانِكُمْ بعد از از آنكه اظهار ايمان كرده بوديد إِنْ نَعْفُ اگر عفو كنيم عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ از گروهى از شما كه باخلاص توبه كنند از نفاق و استهزا و بصدق تمام بگروند بخدا و رسول او و آن محشى بن حمير اشجعى بود از منافقان توبه كرد و بصدق تمام ايمان آورد و از حق تعالى درخواست كه شرف شهادت دريابد دعاى وى اثر قبول يافته در حرب يمامه شهيد شد نُعَذِّبْ طائِفَةً عذاب كنيم طايفه ديگر را بِأَنَّهُمْ كانُوا بسبب آنكه هستند مُجْرِمِينَ گناهكاران باصرار بر نفاق و در تفسير جرجانى آورده كه مراد بطائفه اول همين محشى بن حمير بود كه هر گاه از منافقان استهزا و طعن رسول شنيدى بر ايشان انكار كردى و در آن معاونت ايشان نكردى و اگر بسخن او منزجر نشدندى از ايشان مفارقت كردى و چون آيه لا تعتذروا نازل شد بخدمت پيغمبر (ص) آمد و گفت يا رسول اللَّه (ص) خدا ميداند كه هر گاه آيتى در شان منافقان آمدى من دانستمى كه از جمله ايشانم و بجهت اين پوست بر تن من بلرزيدى و دل من از جاى بشدى اكنون ايمان درست آوردم و برسالت تو تصديق كردم پس دست بدعا برداشت و گفت بار خدايا اگر ميدانى كه بصدق تمام بوحدانيت تو و رسالت پيغمبر تو گرويدهام شهادت را روزى من گردان تا در راه تو من كشته شوم چنان كه كسى نگويد كه من او را شستم و من وى را كفن كردم و دفن نمودم پس او را در يمامه بكشتند و چندان كه او را جستند نيافتند و طايفه در اصل اگر چه اسم جماعت است اما گاهست كه بر