تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٢ - سوره التوبة(٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
مسجد الحرام كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ همچه آن كس كه ايمان آورده است بخدا وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ و بروز آخرت وَ جاهَدَ و جهاد كرده است فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا در انوار گفته كه سقاية و عمارة مصدر سقى و عمر است پس بحيثيت مشتبه نشوند بلكه ناچار باشد از اضمارى تقدير اينكه (أ جعلتم اهل سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن و يا جعلتم سقاية الحاج كايمان من آمن) و معنى آن انكار تشبيه مشركان و اعمال محبطه ايشانست بمؤمنان و اعمال مشتبه ايشان بعد از تقرير اين معنى ميفرمايد بقوله لا يَسْتَوُونَ برابر نيستند اين هر دو قوم عِنْدَ اللَّهِ نزد خدا آن گه عدم بيان تساوى ميكند كه وَ اللَّهُ خداى تعالى لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ راه نمينمايد بمقصود گروه مشركان را كه بشرك و معادات بر خود ستم ميكنند و حبط عمل خود كنيد پس چگونه مساوى كسانى باشند كه حقتعالى ايشان را هدايت فرموده و بحق و صواب توفيق داده
الَّذِينَ آمَنُوا آنان كه گرويدهاند بخداى و بآنچه آمده است از نزديك او وَ هاجَرُوا و هجرت كردند از ديار خود وَ جاهَدُوا و جهاد كردند با مشركان فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا بِأَمْوالِهِمْ ببذل كردن مالهاى خود بر مجاهدان و تهيه اسباب قتال ايشان وَ أَنْفُسِهِمْ و بنفسهاى خود در معارك جهاد أَعْظَمُ دَرَجَةً بزرگترند از روى درجه يعنى مرتبه و كرامت ايشان بلندتر و بيشتر است عِنْدَ اللَّهِ نزديك خدا از آنها كه سقايه حاج و عمارت مسجد كنند و جامع اينصفات نباشند وَ أُولئِكَ و آن گروه كه مجتمع اين كمالاتند هُمُ الْفائِزُونَ ايشانند ظفر يافتگان بامانى دو جهانى و حديث متواتر از موافق و مخالف كه
على و شيعته هم الفائزون
شاهد عدلست بر آنكه مراد از اين گروه رستگار امير المؤمنين عليه السّلام است و شيعيان ابرار او و الحمد للَّه على ذلك يُبَشِّرُهُمْ مژده ميدهد ايشان را رَبُّهُمْ پروردگار ايشان بِرَحْمَةٍ مِنْهُ برحمة فايضه از او بر ايشان وَ رِضْوانٍ و خوشنودى كامل از او نسبت بايشان وَ جَنَّاتٍ و بهشتهاى كه لَهُمْ فِيها مر ايشان باشد در آن نَعِيمٌ مُقِيمٌ نعمتى بىانقطاع در تنكير مبشر به ايماء است بآنكه زبان تعريف باداى توصيف آن وافى نيست خالِدِينَ فِيها در حالتى كه اين گروه جاويد باشند در آن بهشتها أَبَداً هميشه اين تاكيد خلود است تا حمل بر مكث طويل نكنند چه گاه هست كه خلود