تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨٦ - سوره الأنفال(٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
و للرسول)
آيا خبر داده نشدى در آنچه بمن وحى شده يعنى قوله اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله ندانستم اكنون كه دانستم در هر محل كه مرا بخوانى اجابت كنم اگر چه در نماز باشم بعد از آن فرمود كه خبر دهم تو را بسوره كه مثل آن در تورية و انجيل و زبور نيست گفتم بلى يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله فرمود در نماز چه خواندى گفت فاتحة الكتاب فرمود كه بآن خدايى كه جان محمد صلّى اللَّه عليه و آله در امر او است كه مثل اين سوره در تورية و فرقان و زبور و انجيل نيست و اين سبع المثانى است و حقتعالى اين سوره را بغير من نداده و فقها را در اين اختلاف است كه اجابت قاطع صلاة است يا نه بعضى بر آنند كه قاطع نيست زيرا كه نماز نيز اجابت است و جمعى ديگر بر آنند كه خواندن آن حضرت امريست كه محتمل تأخير نيست و مصلى را جايز است كه قطع نماز كند براى امتثال معصومى و نزد اماميه قاطع است حاصل كه ميفرمايد كه اجابت رسول كنيد لِما يُحْيِيكُمْ مر آن چيزى را كه شما را زنده گرداند يعنى ايمان چه كفر در حكم موت است لقولك إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى و يا علوم دينيه كه حيات دل در دنيا و آخرت از اوست هم چنان كه جهل سبب موت انست يا عقايد صحيحه و اعمال صالحه كه مورث حياة ابدى است در نعيم مقيم كه مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً يا جهاد كه سبب بقاى شما است چه اگر ترك آن كنيد دشمن غلبه كند و شما را هلاك گرداند يا شهادت كه موجب حيات است نزد حضرت عزت كه بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ يا قرآن كه محيى قلوب مؤمنانست وَ اعْلَمُوا و بدانيد أَنَّ اللَّهَ آنكه خداى يَحُولُ حايل شود يعنى خداى گرداند بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ميان مرد و دل او صاحب انوار گفته كه اين تمثيل است مر غايت قرب حق را ببنده كقوله نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ و تنبيه براى آنكه وى سبحانه مطلع است بر مكنونات دلها با آنكه صاحب او از آن غافل باشد و گفتهاند كه اين تصوير تملك حق است مر دل بنده را در فسخ عزايم و نقض همم و كلام ميمنت فرجام حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه كه
عرفت اللَّه بفسخ العزائم و نقض الهمم
مشعر است بر اين يا حث است بر مبادرت به تصفيه دل و خلوص آن پيش از آنكه جدا كند حقتعالى ميان مرد و دل او بموت و فرصت عمل فوت كرد و گفتهاند كه جدايى افكند ميان بنده و مراد او يا مقلب القلوب در دل بنده تصرف ميكند چنانچه خواهد و وجهى ديگر آنست كه خدا قادر است كه مانع شود ميان دل و افعال او از اعتقادات و ارادات و كراهات پس معنى آنست كه افعال جوارح شما تابع افعال قلوب است و افعال قلوب اگر خدا خواهد حايل و مانع ميتواند شد چه آن در تحت قدرت كامله او است و گويند مؤمنان در وقت محاربه انديشه كردندى كه دشمن بسيار است و عده ما اندك و بجهت اين خوف در دل ايشان آمدى حقتعالى ميفرمايد كه من مانع شوم ميان دل كافر و امن او تا هميشه ترسان باشند و يونس