تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٢ - سوره هود(١١) آيات ٨٠ تا ٨٩
من رسولىام پيغامرساننده و نصيحتكننده بر من همين رساندن است مرويست كه انبيا بر دو قسم بودند بعضى آنكه ايشان را فرمان حرب بود چون موسى و داود و سليمان عليه السّلام و برخى آنكه ايشان را بحرب نفرمودند و شعيب از آن جمله بود كه رخصت حرب نداشت قوم را همه روز موعظه ميگفت و خود شب همه شب نماز ميگذارد قالُوا يا شُعَيْبُ گفتند قوم بر سبيل استهزا و تهكم كه اى شعيب أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ آيا نمازهايى كه ميگذارى ميفرمايد تو را أَنْ نَتْرُكَ بتكليف آن كه ما ترك كنيم ما يَعْبُدُ آباؤُنا آنچه پرستيدهاند پدران ما از بتان تقدير تكليف بجهت آنست كه مرد مامور بفعل غير خود نميشود أَوْ أَنْ نَفْعَلَ عطفست بر ماء موصوله يعنى يا دست بداريم آن چه ميكنيم فِي أَمْوالِنا در مالهاى خود ما نَشاءُ آنچه ميخواهيم از نقصان كيل و وزن يا باز گرفتن ثمن يا قطع اطراف دراهم و دنانير إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ بدرستى كه تو هر آينه بردبارى در امور الرَّشِيدُ راه يافته بزعم خود يا مراد ايشان تهكم بود باين صفت و قصد صفتى كه ضد حلم و رشد است كه آن سفاهة و غواية است و استبعاد ايشان بآن كه موسوم باشد بحلم و رشدى كه مانع مبادرة است بامتثال اين يعنى چون تو حليم و رشيدى نزد مردمان پس اين نوع سخنان از تو بديع و بعيد است قالَ يا قَوْمِ گفت شعيب اى گروه من أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ خبر دهيد مرا اگر باشم بر بصيرتى و حجتى مِنْ رَبِّي از نزد پروردگار خود وَ رَزَقَنِي و روزى داده باشد مرا مِنْهُ از نزد خود رِزْقاً حَسَناً روزى نيكو يعنى نبوت و رسالت يا مال حلالى بىخيانت بخس و تطفيف چه مرويست كه شعيب متمول و صاحب جمعيت بود و خداوند مال و منال بود يا مرا دولت كمال و تكميل ارزانى داشته باشد و سعادت روحانى و جسمانى عطا فرموده روا باشد كه من در وحى او خيانت كنم و در امر و نهى او مخالفت ورزم اين اعتذار است از آن چه انكار ميكردند بر او از تغيير مالوف و نهى از دين آباء وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ و نميخواهم كه مخالفت كنم شما را و بيابم يعنى شما را از چيزى منع نميكنم تا خود بر طريق استبداء إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ بسوى آن چيزى كه شما را از آن نهى مىكنم استقلال مرتكب آن شوم بلكه از هر چه شما را باز ميدارم خود نيز از آن باز مىايستم چه حق واعظ و ناصح آنست كه اول خود باز ايستد از آن چه نهى مردمان از آن كند و اقدام نمايد بآنچه ايشان را فرمايد إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ نميخواهم مگر بصلاح آوردن كارهاى شما مَا اسْتَطَعْتُ ما دام كه كه توانم كه اصلاح كنم يعنى غرض من نيست مگر اصلاح دهم يعنى شما بامر بمعروف و نهى از منكر بر قدر