تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٠ - سوره هود(١١) آيات ٤٠ تا ٤٩
كه از بلاى طوفان ايشان را نجات ميدهد وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ و كشتى ميبرد ايشان را فِي مَوْجٍ در ميان موجها كه از غايت عظمت كَالْجِبالِ مانند كوهها بودند يعنى در حين طوفان كه عبارتست از ارتفاع آب يا اضطراب آن هر موجه از آن مانند كوهى بود در تراكم و ارتفاع و اينكه گفتهاند كه آن مطبق شده ميان آسمان و زمين و كشتى در جوف آن جارى بود بصحت نه پيوسته و مشهور آنست كه كشتى از بالاى كوههاى بلند پانزده گز برآمده بود و بروايت حسن سى گز و گويند كه ابتداى سير كشتى نوح يازدهم رجب بود تا ششماه و در اين مدت گرد تمام زمين بر آمد و در هيچ موضع مستقر نشد تا آنكه بزمين حرم رسيد و در موضع كعبه هفت بار طواف كرد و حقتعالى خانه كعبه را بآسمان برده بود و هم چنين سير ميكرد تا بكوه جودى رسيد كه كوهيست در زمين موصل در روز دهم محرم آنجا قرار گرفت و اصحاب ما از ابى عبد اللَّه ع روايت كردهاند كه نوح اول رجب بكشتى نشست و بروزه رفت و هر كه با او بود بروزه امر كرد و فرمود كه هر كه امروز روزه دارد آتش از او دور شود و هرگز او را مس نكند و تا يك سال كشتى بر روى آب سيار بود وَ نادى نُوحٌ و آواز داد نوح عليه السّلام ابْنَهُ مر پسر خود را يعنى كنعان و گويند نام او يام بود وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ در حالتى كه بود بر كرانه از كشتى و دور ايستاده و پدر او را مسلمان ميدانست پس نوح (ع) در اول طوفان از فرط شفقت باو گفت يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا اى پسرك من سوار شو در كشتى با ما وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ و مباش با ناگرويدگان تا غرق نشوى از حسن مرويست كه آن پسر منافق بود و با پدر اظهار اسلام كردى و با كافران در كيش ايشان متفق بودى و گويند كه نوح ميدانست كه او كافر است پس او را گفت كه اى پسر اسلام آور و با مادر كشتى نشين و با كافران مباش يعنى بر كيش ايشان تا غرق نشوى قالَ گفت در جواب پدر ساوى زود باشد كه باز گردم و پناه برم إِلى جَبَلٍ بسوى كوهى كه از غايت رفعت يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ نگه دارد مرا از غرقشدن در آب قالَ گفت نوح لا عاصِمَ الْيَوْمَ نگهدارنده نيست امروز كه منع كند و باز دارد چيزى مِنْ أَمْرِ اللَّهِ از عذاب خدا إِلَّا مَنْ رَحِمَ مگر آن كس كه ميبخشد يعنى خداى و گويند كه فاعل اينجا بمعنى مفعول است پس عاصم بمعنى معصوم باشد چون ماء رافق و عيشة راضية يعنى هيچ كس ممنوع نيست از عذاب مگر آن كس كه خداى بر او ببخشايد و يا الا منقطع است يعنى ليكن آنكه حقتعالى بر او رحم كند و نگه دارد او را از عذاب و بر هر تقدير اين كلام رد قول كنعانست كه ميگفت كوه عاصم من باشد در اثناء اين مكالمه