تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٥ - سوره يونس(١٠) آيات ٩٠ تا ٩٩
و گويند نيز از باب تهييج و تثبيت است و قطع اطماع از آن حضرت كقوله فلا تكونن ظهيرا للكافرين إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ بدرستى كه واجب شده است عَلَيْهِمْ بر ايشان كَلِمَتُ رَبِّكَ قول پروردگار تو يعنى قولى كه در لوح محفوظ نوشته كه ايشان بر كفر ميميرند يا در دوزخ مخلد باشند و ملائكه را بدان خبر داده و گفتهاند كلمه اينست (و لأملأن جهنم من الناس و لا ابالى) و بر هر تقدير ميفرمايد كه آنان كه علم ازلى تعلق بعدم ايمان ايشان گرفته لا يُؤْمِنُونَ ايمان نيارند پس اى محمد دل بر ايمان ايشان مبند كه تصديق نكنند وَ لَوْ جاءَتْهُمْ و اگر چه آيد بديشان كُلُّ آيَةٍ هر آيتى كه اقتراح مى كند حَتَّى يَرَوُا تا به بينند الْعَذابَ الْأَلِيمَ عذابى دردناك را كه نامزد ايشان است و بعد از نزول عذاب ايمان ايشان را نفع نرساند چنانچه قوم فرعون و ساير امم ماضيه را سودى نداشت و بدانكه چون حق سبحانه و تعالى بيان فرمود كه ايمان فرعون مقبول نشد نزد معاينه عذاب در عقب آن بيان قبول ايمان قوم يونس ميكند قبل از نزول عذاب و ميگويد فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ پس چرا نبودند اهل دهى از ديههاى عاصيه كه آمَنَتْ ايمان آورند قبل از معاينه عذاب فَنَفَعَها پس سود رساند اهل آن ده را إِيمانُها ايمان ايشان و عذاب از ايشان رفع شود إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ ليكن قوم يونس لَمَّا آمَنُوا آن هنگام كه ايمان آوردند يعنى در وقت مشاهده امارت عذاب كَشَفْنا عَنْهُمْ برداشتيم و ببرديم از ايشان عَذابَ الْخِزْيِ عذاب رسوايى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا در زندگانى دنيا وَ مَتَّعْناهُمْ و برخوردار گردانيديم ايشان را إِلى حِينٍ تا هنگام رسيدن اجلهاى ايشان در تبيان آورده كه اكثر نحويان برانند كه و لو اين جا بمعنى ماء نافيه است چه حرف تخصيص متضمن آنست و الا استثناء متصل يعنى نبودند اهل قرى كه در حين نزول عذاب ايمان آوردن نفع بايشان رساند مگر قوم يونس كه چون بعد از مشاهده علامات عذاب ايمان آوردند ما رفع عذاب كرديم از ايشان و متمتع گردانيديم بحياة دنيا تا حين اجل ايشان شبهه نيست كه ايمان قوم يونس بر سبيل اخلاص و اختيار بود نه بر وجه اجبار چه ايشان قبل نزول عذاب ايمان آوردند وقتى كه علامتى از علامات آن را ديدند پس مثل ايشان مثل مريضى است كه در مرض خود توبه كند و اميد عافيت داشته باشد و از موت بترسد و قصه قوم يونس بروايت سعيد بن جبير و سدى و غير هما چنان بود كه حقتعالى يونس عليه السّلام را باهل نينوى فرستاد از ارض موصل و او ايشان را مدتى بخدا دعوت كرد ايشان ابا كردند و ايمان نياوردند و وى را رنجانيدند يونس شكاية را بخدا كرد گفت الهى قوم