تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٨ - سوره التوبة(٩) آيات ٦٠ تا ٦٩
مناسب ايشان باشد و قسمتى قبض آن ميكنند بجهت معينه كه صرف آن در آن كنند و جايز نيست ايشان را كه در غير آن صرف كنند و ايشان رقاباند و ابن السبيل و اما سبيل اللَّه اگر براى معونة مجاهدين است پس صرف آن معين است كه انفاق آنست در مصالح جهاد خاصة و هم چنين است حاج و زوار و اگر غير اينست پس معينست كه صرف در همان جهت كنند فحينئذ مناسب ذكر فى باشد در آية بجهت تعيين صرف آن در جهات متعينه حاصل كه زكاة فرض شده است براى جماعت مذكور فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ فرض كردنى ثابت از جانب خدا پس نصب فريضة بر مصدريه باشد و دال بر حذف فعل آن سوق آيتست وَ اللَّهُ عَلِيمٌ و خداى داناست بمستحقان حَكِيمٌ حكم كننده بقسمت بر وجهى كه شايد و بايد و باقى احكام زكاة و ملحقات آن در كتب مبسوطه فقه مسطور است آوردهاند كه خلاس بن سريد و شماس بن قيس و محشى بن حمير و جذام ابن خالد و اياس بن نصير و سماك بن يزيد و عبيد بن هلال و رفاعة بن عبد المنذر و امثال ايشان از منافقان كه بظاهر ايمان آوردهاند بودند و سينه ايشان كينه سيد عالم صلّى اللَّه عليه و آله پر بود در خلوت آن حضرت را بچيزهايى كه زبان را حد اداى آن نيست نسبت ميكردند خلاس گفت خاموش باشيد كه اگر بسمع او رسد جميع شما رسوا شويد گفتند محمد (ص) گوشى شنوا دارد ما هر چه ميخواهيم مىگوييم چون نزد او سوگند ميخوريم كه نگفتهايم باور ميكند و گويند بنتل بن حارث مردى سياه بود دراز قد و لاغر با موهاى دراز و سرخ چشم و مشواه الخلق و ذميم الوجه و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله درباره او فرموده بود كه
من اراد ان ينظر الى الشيطان فلينظر الى بنتل بن الحرث
پيوسته سخن چينى كردى و اسرار مسلمانان با منافقان در ميان نهادى چون او را منع كردند گفت محمد (ص) مردى شنوا است ما بنفى و اثبات هر چه مىگوييم قبول ميكند آيه آمد كه وَ مِنْهُمُ و از منافقان الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَ آنانند كه مىآزارند پيغمبر را وَ يَقُولُونَ و ميگويند كه هُوَ أُذُنٌ او مردى خوش شنواست كه هر چه با او گويند استماع ميكند و باور ميكند تسميه آن حضرت بجارحه مخصوصه بجهت مبالغه است يعنى گوييا از فرط استماع همه او آلت سماع شده و تمام او گوش گشته هم چنان كه جاسوس را عين ميگويند جهت مبالغه قُلْ بگو ايشان را كه او أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ شنواى خير است شما را يعنى او اذنست نه بر وجهى كه شما بر وجه مذمت ميگوييد بلكه شنونده و قبول كننده گفتار نيكو است بعد از آن تفسير اذن خير ميكند بقوله يُؤْمِنُ بِاللَّهِ تصديق ميكند خداى را در هر چه گفته و ميگويد وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ و تصديق ميكند مؤمنان را و سخن ايشان را بعز قبول