تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٧ - سوره التوبة(٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
جميع اشهر ترك معاصى و ارتكاب امر لازم است آنست كه ثواب طاعت در آن چهار ماه اعظم است و عقاب معصيت در آن اشد و اكثر و بدانكه بعضى از مخالفين بر آنند كه حرمت مقاتله در اين چهار ماه منسوخ است و قتاده و عطاى خراسانى گفتهاند كه قتال در ماههاى حرام امرى عظيم است لقوله تعالى قتال فيه كبير اما منسوخ شده بقوله فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ و زهرى بر آنست كه قتال در ماههاى حرام حرام بود تا حقتعالى سوره برائة نازل ساخت و آن را منسوخ گردانيد و اين جريح گويد كه از عطاء بن رياح برسيدند كه قتال در ماههاى حرام منسوخست يا نه گفت بخدا سوگند ميخورم كه منسوخ نيست زيرا كه دليلى قاطع بر نسخ آن وارد نشده و مذهب اماميه آنست كه منسوخ نيست و ابتدا بقتال در آن حرام است اما اگر مخالف در آن ابتدا بقتال كند خواه آنكه معتقد حرمت آن باشد يا نه ما را جايز است در آن ماه با ايشان مقاتله كنيم چنان كه صاحب كنز العرفان فرموده كه نزد اصحاب ما تحريم قتال در اشهر حرام بقوله تعالى قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ على اطلاقه نيست بلكه تحريم آن نسبت بكسى است كه ملاحظه حرمت آن كند و ابتدا بقتال نكند و اما كسى كه معتقد حرمت آن نباشد و يا با وجود اعتقاد حرمت ابتدا بقتال كند مقاتله با او جايز است و لهذا قتال در كريمه قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ به تنكير واقع شده و نكره در اثبات مفيد عموم نيست وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ و كار زار كنيد با مشركان كَافَّةً در حالتى كه مجتمع و متفق باشيد نه مختلف و متفرق كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً هم چنان كه كفار با شما كارزار ميكند در حالتى كه اجتماع و اتفاق كننده اند بر آن افراد كافه بجهت آنست كه مصدر است چون عاقبت و عافيت بمعنى كف و منع و در انوار گفته كه كافه بمعنى جميع است و آن مصدر كف عن الشيء است چه جميع مكفوفست از زياده و نصب آن بر وقوع آنست در موقع حال وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ و بدانيد كه حق تعالى مَعَ الْمُتَّقِينَ با پرهيزكارانست بنصرت و حفظ در آيه مذكوره دليل است بر اينكه در سنين اعتبار بشهور قمريه است نه شمسيه و احكام شرعيه متعلقست بآن و اين بجهت علم حق تعالى است بمصلحت و سهولت معرفت بر خاص و عام آوردهاند كه طباع اهل جاهليت بقتل و غارت مستانس شده بود و در ماههاى حرام قتال نمى كردند و اين عادت از عهد ابراهيم در ميان ايشان استمرار يافته بود و چون سه ماه متصل حرام بود بتنگ آمده گفتند ما سه ماه پى در پى بى تاراج و غارت تحمل نداريم پس قلمس يا حبارة بن عوف كنانى كه از رؤساى ايشان بود در موسم ندا كرد يا معشر العرب خدايان شما در اين سال محرم را حلال ساخت و حرمة او را تاخير كرد بماه صفر مردمان قول او را قبول كردند باز سالى ديگر منادى كرد كه خدا در اين سال