تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٧ - سوره هود(١١) آيات ٥٠ تا ٥٩
را بحسابى نمىگرفتند و انكار مينمودند هم چنان كه پيغمبر ما صلّى اللَّه عليه و آله را گفتند كه لو لا انزل عليه آية من ربه وَ ما نَحْنُ و نيستيم بِتارِكِي آلِهَتِنا ترك كنندگان عبادت خدايان خود عَنْ قَوْلِكَ از گفتار تو كه گويى همين خداى را پرستيد و ترك الهه خود گيريد اين حالست از فاعل تاركى كانه قيل (و ما نحن نترك آلهتنا صادرين) عن قولك وَ ما نَحْنُ لَكَ و نيستيم ما تو را بِمُؤْمِنِينَ گرويدگان بآنچه مىگويى اين اقناط است مر هود را از اجابت و تصديق إِنْ نَقُولُ نميگوئيم ما در شان تو إِلَّا اعْتَراكَ مگر آنكه رسانيدهاند بتو بَعْضُ آلِهَتِنا برخى از خدايان ما بِسُوءٍ رنجى و گزندى و المى و گويند مراد جنون است يعنى تو چون دم الهه ما ميكنى و دشنام ميدهى ايشان ترا ديوانه ساختهاند و بجهة اين سخنان كه نه بر طريق عقلست از تو شنوده ميشود اعتراك مقول قولست و الا لغو است زيرا كه استثناء مفرغست قالَ گفت هود عليه السّلام إِنِّي بدرستى كه من أُشْهِدُ اللَّهَ گواه ميگيرم خداى را وَ اشْهَدُوا و شما نيز گواه باشيد أَنِّي بَرِيءٌ بر آنكه من بيزارم مِمَّا تُشْرِكُونَ از آنچه شما انباز ميگيريد مِنْ دُونِهِ بدون خدا يعنى در عبادت او ديگرى را شريك مىسازيد فَكِيدُونِي جَمِيعاً پس كيد كنيد بمن همه يعنى مجتمع شويد بر كيد رسانيدن بمن مراد آنست كه شما و خدايان شما در اهلاك من اتفاق نمائيد ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ پس مرا مهلت ندهيد بلكه هر چه خواهيد در قصد من بكنيد كه من باك ندارم و بحمايت و عصمة الهى از مضرت و معرت شما نه انديشم اين آية جوابست از مقاله باطله ايشان بآنكه خداى را گواه گرفت بر برائة او از آلهة ايشان و فراغت قلب او از اضرار ايشان بجهة تاكيد آن و امر كرد ايشان را بآنكه گواهى بر او دهند بجهة استهانت بايشان و اين از جمله معجزات هود عليه السّلام بود كه تن تنها در مواجهه جمعى كثير از جباران و اهل بطش و سطوت و ارباب شوكت و قوت كه بخون او تشنه بودند اين همه مبالغه نمود كه جمع شويد و اتفاق كنيد و بى مهلت در هلاك من سعى نمائيد و ايشان با وجود شدت و قهر و اقتدار و اختيار از رسانيدن اندك ضررى بدو عاجز شدند و چون هود عليه السّلام بكرم الهى وثوق تام داشت گفت إِنِّي تَوَكَّلْتُ بدرستى كه من توكل كردم عَلَى اللَّهِ بر خداى رَبِّي وَ رَبِّكُمْ كه پروردگار من و پروردگار شما است و مهم خود را باو باز گذاشتم ما مِنْ دَابَّةٍ هيچ جنبنده نيست إِلَّا هُوَ آخِذٌ مگر كه خدا گيرنده است بِناصِيَتِها موى پيشانى او را اخذ بنواصى تمثيل است بر مالكيت و قادريت او سبحانه بر جميع دواب و تصرف