تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٧ - سوره هود(١١) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
آن چه ظاهر الفساد بود بر كسى كه او را اندك فهمى و دركى بود بجهت فرط جهالت و عدم استبصار ايشان وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ و نبود كار فرعون بِرَشِيدٍ راه راست نماينده يا خداوند نهج رشد و صواب بلكه غى محص و ضلال صريح بود و چون امروز فرعون پيش رو ايشان بود و ايشان متابع او فردا نيز يَقْدُمُ قَوْمَهُ پيش روى كند قوم خود را و ايشان تابع او باشند يَوْمَ الْقِيامَةِ در روز رستخيز فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ پس درآورد ايشان را بآتش دوزخ ايراد ورود بصيغه ماضى با آن كه مراد معنى مستقبل است بجهت دلالت يقدم قومه است بر او وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ و بد موردى است در آمده شده در او يعنى آتش دوزخ و ورد در اصل آبشحوريست براى تبريد جگر و تسكين عطش آتش مورديست بر ضد آن و آيه در حكم دليل است بر قوله وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ چه هر كه را عاقبت او اين باشد در امر او رشد و صلاح نباشد و يا تفسير آنست كه مراد برشد چيزى باشد كه مامون و حميد العاقبت باشد وَ أُتْبِعُوا و از پى درآمده شدند فرعون و قوم او فِي هذِهِ لَعْنَةً در اين سرا لعنة را كه دورى از رحمة و نزديكى بهلاكت وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ و در روز قيامت نيز دورى از رحمت كه مستلزم عذاب ابدى است و در پى ايشانست بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ بد عطائيست داده شده بديشان يعنى لعنت هر دو جهان و ايراد عطا براى لعنت بجهت آنست كه در مقابله آن چيزيست كه عطا كرده شود باهل جنت از انواع نعم و قتاده گفته كه (ترافدت عليهم لعنتان من اللَّه لعنة الدنيا و لعنة الآخرة) و نافع بن ازرق از ابن عباس پرسيد كه ما الرفد الموفود فرمود هو اللعنة بعد اللعنة
ذلِكَ اين خبر مِنْ أَنْباءِ الْقُرى از اخبار ديههاى هلاك شده است نَقُصُّهُ عَلَيْكَ ميخوانيم قصه آن را بر تو مِنْها بعضى از آن قرى قائِمٌ باقيست با ابادان مانند زرع قايم ايستاده وَ حَصِيدٌ و برخى از آن مفقود است يا خراب شده و در هم گشته چون درويده و گويند قايم آنست كه اثر آن ديده ميشود چون ديار عاد و ثمود و حصيد آن كه آثار آن باقى نيست چون ديار قوم نوح اين جمله مستانفه است و اينكه بعضى گفتهاند كه حالست از هاء نقصه صحيح نيست بجهت آنكه معرا از واو و ضمير است وَ ما ظَلَمْناهُمْ و ما ستم نكرديم با اهل ديهها با هلاك ايشان وَ لكِنْ ظَلَمُوا و ليكن ايشان ستم كردند أَنْفُسَهُمْ بر نفسهاى خود به ارتكاب آن چه موجب عذاب ايشان شد فَما أَغْنَتْ پس نفع نرسانيدند و قدرت دفع نداشتند عَنْهُمْ