تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥١ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٨٠ تا ١٨٩
صوت او در انذار تا همه كس بشنود و بر هيچكس مخفى نماند بعد از آن ترغيب ايشان ميكند بطريق نجاح أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا آيا نظر نكردند بديده استدلال فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ در ملك عظيم آسمانها وَ الْأَرْضِ و در ملكوت زمين گويند ملكوت سما نجوم است و شمس و قمر و ملكوت ارض بحور است و جبال و أشجار و يا بمعنى آنست كه در آسمان نگاه نميكنند كه آن را باعظم خلق و ثقل جرم در هوا چگونه معلق بداشته بى عمادى و بيستونى از زيران و بى علاقه از زبران و مزين گردانيده آنها را بستارگان و كواكب سبعه و دوازده بروج با سير مختلف و در زمين نمىنگرند كه بانواع نبات و كثرت خلايق و اصناف بدايع از جمادات و حيوانات بياراسته وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ و نگاه نكرديد در آنچه آفريده از هر چه اطلاق شيئيت توان كرد از اجناس كه ممكن الحصر نيست تا بدان نظر كمال قدرت صانع و جمال وحدت مبدع و عظم شان مالك و متوالى امر آن بر ايشان ظاهر گردد و بجهت آن عالم شوند بصحت آنچه محمد صلّى اللَّه عليه و آله ايشان را بآن ميخواند وَ أَنْ عَسى أَنْ يَكُونَ عطف است بر ملكوت و آن مصدريه است يا مخففه از مثقله و اسم يكون ضمير شان يعنى آيا نظر نكردند در آنكه شايد كه شان و قصه اين باشد قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ بتحقيق كه نزديك شده باشد مدت افناى ايشان يعنى چرا نظر نميكنند در آنكه شايد اجل ايشان نزديك رسيده باشد تا اين انديشه داعى آن شود كه پيش از وقوع فوت و حلول موت و نزول عقوبت بعملى اقدام كنند كه موجب نجاح دو جهانى، و فلاح جاودانى باشد اگر اين مشركان بقرآن نميگروند كه جامع حقايق دينى و دنيوى و مجمع ميامن، صورت معنى است فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ پس به كدام سخن بعد از قرآن يُؤْمِنُونَ ايمان خواهند آورد اين نهايت بيان است چه اخبار است از ايشان بطبع و تصميم بر كفر بعد از الزام حجت و ارشاد بنظر و يا متعلق است بقوله عسى ان يكون گوييا ميفرمايد كه شايد اجل ايشان نزديك شده باشد چه ميشود ايشان را كه مبادرت نميكنند بايمان آوردن بقرآن و چيست ايشان را كه نظر نهميكنند در آن بعد از وضوح آن پس اگر ايمان نيارند بآن پس بكدام سخن كه احق باشد از آن قصد خواهند كرد كه ايمان آرند و قوله مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ تقرير ما قبل است يعنى هر كه را كه خدا تخليه كند و فرو گذارد به جهت فرط عناد و جحود و انكارى كه داشته باشد بقرآن نگرود و با وجود دلايل مصرحه و براهين مقرره بر حقية آن حق تعالى وى را در خذلان فرو گذارد و نظر لطف و توفيق از او باز دارد فَلا هادِيَ لَهُ پس هيچ راه نماينده نيست مر او را كه وى را براه دارد يا آنكه هر كه بجهت آنكه حقتعالى تكليف ايمان كرده باشد