تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٥ - سوره الأعراف(٧) آيات ٢٠٠ تا ٢٠٦
قلب خود نمايد و استشفا كند بآن از داء جهل خود باين وجه كه نفس خود را بر اوامر و نواهى آن دارد و عرض وعد و وعيد آن كند بر خود تا امتثال از اوامر و اجتناب از نواهى بر او آسان شود سيم سزاوار است كه در حين استماع ترك كلام كند و ذلت و خضوع را شعار خود سازد و تصور عظمة بمتكلم آن كند كه او سبحانه است و در قرائت آن متادب باشد خواه ايستاده باشد و خواه نشسته مانند كسى كه نزد پادشاه عظيم الشأن ايستاده باشد و هيچ چيز مشاغل او نشود از استماع آن و براى قرائت آن طلب خلوة كند تا توجه و تدبر او در آيات قرآن بيشتر باشد حاصل كه حق سبحانه و تعالى ميفرمايد كه در وقت تلاوت گوش بقرائت قرآن كنيد و اوامر و نواهى نيك فرا گيريد و بمواعظ و احكام آن متعظ شويد و بعد از آن خطاب بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمايد كه وَ اذْكُرْ و ياد كن اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و گويند خطاب راجع به هر يك از بندگانست يعنى اى بنده من ياد كن رَبَّكَ پروردگار خود را بتسبيح و تهليل و تكبير و تحميد او قيام نما فِي نَفْسِكَ در دل خود تَضَرُّعاً از روى زارى وَ خِيفَةً و ترسكارى چه تضرع و خشيت اقربست باجابت و قبول گويند مراد تفكر است در نفس تا بسبب آن علم بصانع و صفات كمال و جلال او حاصل شود و گويند مراد ذكر جنان است نه ذكر لسان چه آن از ريا دور است و بقبول نزديك و لهذا تخصيص آن بنفس فرموده وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ و بخوان او را خواندنى فروتر از آواز جهر و آشكارا يعنى قرائت كن و يا مطلق ذكر كن ميان سر و جهر چنان كه در جايى ميفرمايد كه وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا چه ذكر بر وجه اقتصار داخلست در خشوع و اخلاص بِالْغُدُوِّ در همه بامداد وَ الْآصالِ و همه شبانگاه مراد دوام ذكر است و يا در اين دو وقت كه افضل اوقات شب و روز است بجهت آنكه فرشتگان شب و روز در اين دو وقت حاضر ميباشند پس هر دو ذكر او را خواهند نوشت و يا بجهت آنكه در اين دو وقت خواطر فارغ است از طلب معاش و گويند اين امر است مر امام را كه آواز بلند كند در نماز هنگام قرائت بمقدارى كه مامومين بشنوند نه زياده از آن و اين قول از ابن عباس مرويست و بدانكه آصال جمع اصل است و اصل جمع اصيل و آن ما بين عصر است تا عشا و افراد غدو بجهت آنست كه مصدر است و اطلاق آن بر مفرد و جمع مساويست وَ لا تَكُنْ و مباش مِنَ الْغافِلِينَ از جمله بيخبران از آنچه بآن مامور ميشوى از ذكر و دعا و اصح آنست كه خطاب بآن حضرتست و مر ادامه اويند چه آن حضرت از سهو و غفلت مبرا است و جبائى گفته كه آيه دليل است بر آنكه دعا كردن بجهر و رفع صوت مذموم است و