تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٩ - سوره الأنفال(٨) آيات ١٠ تا ١٩
خيمه بود و من در گوشه نشسته بودم و تير ميتراشيدم و ابو لهب بيامد و در عقب من در پس خيمه بنشست شخصى آمد و گفت كه ابو سفيان رسيد و ابو لهب كسى را فرستاد و وى را طلبيد چون بيامد وى را گفت اى برادر صورت اين حال بر چه منوال بود و اين حادثه عظيمه از كجا بر شما واقع شد گفت چگويم چون نظر ما بر اهل اسلام افتاد رعبى و خوفى بر دل ما نشست و پشت بهزيمت داديم و ايشان تيغ كشيده در عقب ما روان شدند و در ميان ايشان جمعى را ديديم كه همه بر اسبان ابلق نشسته و در ميان آسمان و زمين بر هوا ايستاده و بر دست هر يك شمشيرى و تازيانه بر هر كه ميزدند هلاك ميشد ابو رافع گفت كه من دامن خيمه را برداشتم و گفتم ايشان ملائكه بودند ابو لهب دست بر آورد و بر روى من زد و مرا بر زمين انداخت و بسيار بزد ام الفضل چوب خيمه را برداشت و بر سر وى زد چنان كه بشكست و گفت براى آنكه سيد وى غايب است دلير شده و وى را مىزنى ابو لهب برخاست و حقير از نزد ما برفت از اين قصه يك هفته نگذشته بود كه بطاعون مبتلا گشت و بدوزخ پيوست و چون بمرد هر دو پسر وى او را در اندرون خانه بردند و بگذاشتند و بجهت ترس طاعون كه بايشان سرايت نكند بگريختند مردمان ايشان را بر اين ملامت كردند و آخر چند كس را اجير كردند تا بيامدند و او را بيرون آوردند و آب بر او ريختند و او را در زير ديوار نهاده سنگ و خاك بر او انباشتند ابن عباس گفت كه آن شخص كه پدر مرا اسير كرده بود از بنى سليم بود و او را بشير گفتندى كوتاه بالا ضعيف البنيه بود و پدرم دراز بالا و قوى هيكل و فربه بود رسول (ص) فرمود او را كه عباس را چگونه گرفتى گفت مردى مرا در گرفتن او يارى كرد كه من پيش از اين او را نديده بودم و بعد از آن ديگرش نديدم آن حضرت فرمود كه
انك لقد اعانك عليه ملك كريم
آن كس كه اعانت تو كرد در گرفتن عباس فرشته بزرگوار بود و ابو ماريت بن سهل روايت كند كه ما در روز بدر ديديم كه بعضى از سواران در ميان ما شمشير حواله مشركان مىكردند پيش از آنكه شمشير بگردن ايشان رسد سر ايشان از تن جدا مىشد و چون حقتعالى ملائكه را بمدد مسلمانان فرستاد و ايشان را وعده نصرت داد در عقب آن ايشان را از فرار نهى فرمود و فرمود كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آنان كه گرويدهايد إِذا لَقِيتُمُ چون ملاقات كنيد و برسيد الَّذِينَ كَفَرُوا آنان را كه كافرند زَحْفاً در حالتى كه انبوه و درهم پيوسته باشند بر او حرب شما اين مصدر است و در موضع حال بمعنى متزاحفين ماخوذ از زحف الصبى اذا رب على مقعده قليلا قليلا يعنى جمعى كه مجتمع و انبوه باشند بر وجهى كه از غايت كثرت و انبوهى و پيوستگى بيكديگر نتوانند كه در ميان يكديگر بفراغت تردد كنند فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ پس مگردانيد بر ايشان پشتها را يعنى هزيمت مكنيد اگر چه گروهى اندك باشيد اين حكم على الاطلاق