تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٤ - سوره يونس(١٠) آيات ٧٠ تا ٧٩
بِهِ بآن يعنى دين حق مِنْ قَبْلُ پيش از بعث رسل يعنى تكذيب حق را عادت كرده بودند قبل البعثة پس از بعثت بر همان و تيره سلوك نمودند و بجهت تمرن و تعود بر تكذيب اطاعت رسولان خود نكردند و يا آنكه ايشان مانند قوم نوح بودند در تكذيب و عناد كَذلِكَ مثل آن مهر خذلان و تخليه كه بر دلهاى مكذبان امم ماضيه نهاده بوديم بجهت فرط عناد و اصرار بر كفر و انهماك در ضلالت و عدم تدبر در آيات واضحه هاديه نَطْبَعُ مهر مىنهيم عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ بر دلهاى از حد در گذرندگان در تكذيب يعنى مكذبان قريش و اضراب ايشان از اين امت و ايشان را تخليه ميكنيم و در وادى خذلان ميگذاريم و يا هم چنان كه علامتى بر دلهاى مكذبان امم ماضيه وضع كرديم كه دال باشد بر آنكه ايمان نياورند و بر كفر بميرند بسبب آن فرشتگان ايشان را هدف تير طعن و لعن كردند با معاندان و جاحدان زمان تو نيز چنين كرديم ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ پس برانگيختم از پس اين پيغمبران مُوسى وَ هارُونَ موسى بن عمران و برادر او هارون را إِلى فِرْعَوْنَ بسوى وليد بن مصعب ابن قابوس كه فرعون آن زمان بود وَ مَلَائِهِ و اشراف قوم او بِآياتِنا بآيتهاى ما يعنى معجز هاى روشن چون عصاويد بيضا و غير آن از آيات تسع فَاسْتَكْبَرُوا پس گردنكشى كردند از قول آن و متابعت موسى و هارون نكردند وَ كانُوا و بودند ايشان قَوْماً مُجْرِمِينَ گروهى گناهكاران يعنى معتاد بتكذيب انبيا و تهاون بآيات كبريا و مصر بر اجرام و معاصى و متوغل در مناهى فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُ پس آن هنگام كه آمد بديشان سخن راست و درست مِنْ عِنْدِنا از نزديك ما يعنى چون موسى بديشان آمد و سخن حق بديشان القا كرد و بر وفق آن معجزه بديشان نمود كه مزيح شك و ريب بود قالُوا گفتند از فرط عناد و تمرد و طغيان إِنَّ هذا بدرستى كه اينكه تو آورده و معجزه نام كرده لَسِحْرٌ مُبِينٌ هر آينه جادوييست آشكار يعنى تو در فن سحر فايقى و سحر تو واضح است در ميان جادو هاى ديگران قالَ مُوسى گفت موسى مر قايلان اين قول را أَ تَقُولُونَ آيا مىگوييد شما لِلْحَقِ مر سخن راست و معجزه روشن را لَمَّا جاءَكُمْ آن هنگام كه بشما آمد كه اين سحر است حذف مقول قول بجهت دلالت ما قبل است بر آن و نميتواند بود كه قوله أَ سِحْرٌ هذا مقول قول ايشان باشد زيرا كه حكم ايشان بر سبيل قطع و جزم بود بلكه آن استيناف است بانكار آنچه