تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٠ - سوره الأنفال(٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
خيانت مكنيد با خدا و رسول او در اظهار اسرار و از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل است كه سبب نزول اين آيه آن بود كه جبرئيل نزد حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله ابو سفيان در فلان جاى فرود آمده است با جمعى مشركان بتهيه حرب ايشان مشغول شويد و اين خبر را پوشيده داريد تا ناگهان بر سر ايشان تازيد يكى از منافقان بر صورت حال اطلاع يافته نامه نوشت و ابو سفيان را از آمدن مسلمانان خبر دار كرد از زهرى نقل است كه در حق ابو لبابه نازل شد و سبب آن اين بود كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله حصن يهودان بنى قريظه را ببست و يك روز محاصره فرمود ايشان ملجا شده طلب صلح كردند بآن چه بنى نضير كرده بودند يعنى جاى خود را باز گذارند و بازرعات و اريحاء شام روند و رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه صلح نكنم و ليكن بر حكم سعد معاذ فرود آئيد تا آنچه راى ما بر آن قرار گيرد چنان كنيم ايشان گفتند ابو لبابه را نزد ما فرست تا با وى مشورت كنيم آن حضرت ابو لبابه را نزد ايشان فرستاد و او را با ايشان ربطى بود براى آنكه مال او و فرزندان او در دست ايشان بود پس او را گفتند كه در حديث معاذ چه گويى و اينكه ما را ميفرمايد كه بر حكم او فرود آييم اطاعت كنيم يا نه وى بانگشت اشاره بحلق خود كرد يعنى همه شما را خواهد كشت اين آيه نازل شد ابو لبابه گويد كه هنوز آيه ناشنيده و قدم بر نداشته بودم كه دانستم كه خيانت كردم با خدا و رسول و پشيمان شدم و بسيار غمگين و مضطرب گشته نزد پيغمبر آمدم آيه فرود آمده بود راوى خبر گويد كه ابو لبابه بيامد و خود را بر ستون مسجد بست و قسم خورد كه طعام و شراب نخورم تا بميرم يا مگر خداى تعالى توبه مرا قبول كند هفت شبانهروز نه آب خورد و نه طعام تا بيفتاد و بيهوش گشت خداى توبه او را پذيرفت چون بهوش آمد وى را گفتند كه خداى توبه تو را قبول كرد گفت و اللَّه كه خود را باز نگشايم تا رسول صلّى اللَّه عليه و آله مرا بدست خود بگشايد پس آن حضرت بيامد و او را بگشاد ابو لبابه گفت تماميت توبه من آن زمان است كه هر زمينى و بقعه و منزلى كه دارم صرف فقرا كنم رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه ثلثى از مال خود تصدق كن تا كفاره گناهان تو شود و اين قول از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه صلوات اللَّه عليهما نيز مرويست و قتاده گفته كه مراد به امانت دين خدايست يعنى اين دين اسلام كه خدا بامانت بشما داده در او خيانت مكنيد بترك اوامر و نواهى آن تا آنكه همان را كه بشما سپرده بآنوجه باو بسپريد و گفتهاند كه خيانت مكنيد با خداى در تعطيل فريضه و با رسول او در تقصير سنت و غلول مكنيد در غنايم دار الحرب و يا خلاف آن چه ظاهر ميكنيد اضمار آن مكنيد يعنى ترك نفاق كنيد و بصدق تمام تصديق كنيد وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ و خيانت مكنيد در امانتها كه ميان يكديگر داريد وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ و حال آنكه ميدانيد كه وبال خيانت بسيار است يا ميشناسيد كه ضبط امانت بر شما واجب است چه شما عقلاى روزگاريد و حسن از قبح امتياز مىتوانيد كرد تخونوا مجزوم است بعطف بر اول و يا منصوب