تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٤ - سوره يونس(١٠) آيات ١ تا ٩
ميفرمايد كه هُوَ الَّذِي او است خداوندى كه بقدرت كامله جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً گردانيد آفتاب را خداوند روشنى ضيا مصدر است چون قيام و يا جمع ضوء است چون سياط و سوط و يا در او منقلب از و او يعنى خداوند روشنىها وَ الْقَمَرَ نُوراً و ماه را خداوند نور و تسميه قمر بنور جهت مبالغه است و اين اعم از ضوء است و گويند كه آنچه بالذاتست ضوء است و آنچه بالعرض است نور و حقتعالى باين تنبيه فرموده بر آن كه شمس نيز است فى حد ذاتها و قمر نيرين است بعرض مقابله شمس و اكتساب نور از آن يعنى بمقدار مقابله او با شمس نيز ميشود چنان كه در علم هيئت مبين شده وَ قَدَّرَهُ و تقدير كرده براى مسير هر يك از شمس و قمر مَنازِلَ منزلها بر فلك بعد از مسير ايشان و اكثر برانند كه ضمير راجع بقمر است يعنى تقدير كرد براى سير قمر منزلها كقوله وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ و منازل آن بيست و هشت است بر عدد شبهاى ماه غير از دو شب محاق و اسامى آن منازل اينست (شرطين بطين ثريا ديران هقعه هنعه ذراع نثره طرف جبهه زبره صرفه عوا سماك غفر زبانا اكليل قلب شوله نعايم بلده ذابح سعد بلع سعد السعود سعد الاخبيه فرع الدلو المقدم فرع الدلوا المؤخر بطن الحوت) و بروج دوازده است حمل و ثور تا آخر و اين منازل ماه و آفتاب و زهره و مشترى و مريخ و زحل و عطارد است و حقتعالى مقام اين كواكب سبعه سياره را در اين بروج مختلف گردانيده ماه در هر برجى دو روز ثلثى از روز بود و منازل مذكور را در بيست و هشت روز قطع كند و آفتاب در هر برجى يك ماه باشد و منازل مزبور را بيك سال قطع نمايد و عطارد در هر برجى ده روز بماند و زهره در هر يك از آن بيست و پنج روز و مريخ چهل و پنجروز و مشترى يك سال و نيم و زحل دو سال و اين اختلاف بر وفق حكمت و مصلحت او سبحانه است و بنا بر تفسير اول ضمير قَدَّرْناهُ راجع است بهر يك از شمس و قمر و تقدير اينست كه و قدر مسير كل واحد منهما منازل او قدره ذا منازل و بنا بر تفسير ثانى كه راجع است بقمر تخصيص آن بذكر جهت سرعت مسير آنست و معاينه منازل آن و اناطه احكام شرع بآن لهذا تعليل آن فرمود بقوله لِتَعْلَمُوا تا بدانيد شما عَدَدَ السِّنِينَ شمار سالها و چون سال مشتمله بر ماهها است ذكر ماه نكرد وَ الْحِسابَ و تا بدانيد شمار اوقات از ماهها و روزها در مهمات و معاملات خود ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ نيافريد خدا آنچه مذكور شد إِلَّا بِالْحَقِ مگر در حالتى كه متلبس بود بحق و وفق حكمت بالغه نه ببازى و عبث و گويند با بمعنى لام است يعنى براى حق نه براى باطل يُفَصِّلُ الْآياتِ روشن ميكنيم و حفص يفصل بصيغه غيبة خوانده يعنى خدا بيان