تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٩ - سوره الأعراف(٧) آيات ٨٠ تا ٨٩
عمودى از نور بدست او داد و فرمود كه تابع اين عمود شو و در پس سر خود نگاه مكن كه هيچكس بتو ضرر نرساند پس لوط با اهل ايمان از شهر بيرون رفتند و چون صبح طلوع كرد جبرئيل بال خود را در زير آن شهر كرد و از زمين هفتم بركند و بآسمان برد چنان كه آواز سگان و خروسان آن شهر اهل آسمان شنيدند و بعد از آن آن را منقلب ساخت و هو قوله تعالى جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها و اين بعد از آن بود كه سنك بر ايشان باريده بود و گويند كه تقليب شهر بر حاضران شده و سنك سجيل بر غائبان باريد و همه هلاك شدند از محمد بن اسحاق و كلبى روايتست كه قوم لوط خداوندان فواكه و اشجار بسيار بودند غربا از نواحى آمدندى و از ايشان طلب فواكه كردندى و ايشان از اين حيثيت بسيار در رنج بودند ابليس بصورت امردى نزد ايشان آمد و گفت اگر ميخواهيد از غربا باز رهيد بيائيد و لواطه كنيد با من پس با او اينعمل كردند و بآن معتاد شده هر كجا كه در ميان خود پسرى صبيح الوجه بودى با او اينعمل كردندى تا آنكه همه باين امر مواظبت نمودند و آسمان و عرش باين عمل بخدا بناليدند حقتعالى از آسمان سنگ بر سر ايشان بارانيد و ايشان را بزمين فرو برد در خبر است كه عبد الملك بقاضى حمص نامه نوشت كه حد لواطه چيست گفت او را سنگسار بايد كردن چه حقتعالى با قوم لوط چنين كرد ابن عباس از رسول صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه هر كه عمل قوم لوط كند فاعل و مفعول هر دو را بكشند و در اينكه واجب است كه فاعل را بكشند يا ديوارى بروى افكنند اگر محصن باشد هيچ خلافينيست اما نزد ما امام مخير است بر آنكه بفرمايد تا آنكه او را بتيغ بكشند يا آنكه ديوارى را بروى افكنند و از بلندى او را بزير اندازند و اگر غير محصن باشد صد تازيانه بر او بزنند مرويست كه غلامى را نزد امير المؤمنين عليه السّلام آوردند و گفتند كه اينغلام خواجه خود را كشته است و گواهان بر اينگواهى دادند آن حضرت بغلام فرمود كه چه مىگويى در آنچه بر حق تو گواهى ميدهند راست است گفت آرى من خواجه خود را كشتهام فرمود چرا گفت زيرا كه مرا بلواطه اكراه ميكرد هر چند من مانع او شدم فايده نكرد تا قصد دفع او را از خود نموده او را كشتم حضرت فرمود كه ترا بر اين دعوى گواهى بايد گفت من گواه از كجا بياورم كه من و خواجه در سرا تنها بوديم و در شب تاريك قصد من كرد او را بكشتم فرمود كه چون بر او زخم زدى از او لفظ توبه شنيدى گفت نه فرمود كه اللَّه اكبر همين ساعت ظاهر شود كه تو راست مىگويى يا دروغ پس فرمود كه برويد و قبر او را بشكافيد اگر در قبر بود غلام دروغ ميگويد قصاصش كنيد و اگر در قبر نباشد راست ميگويد وى را رها كنيد بعضى از روى تعجب گفتند كه تا امروز بر زندگان حكم ميكرد و الحال بر مردگان حكم مينمايد پس برفتند و سر قبر را بشكافتند وى را در قبر نيافتند خبر بحضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه آوردند